{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد
چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد
با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد
گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد
سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد
یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد
بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد
باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد ...!!!
دیدگاه ها (۱۴)

درد دیوانگی ما دو برابر شده استشاعری عاشق یک شاعر دیگر شده ا...

قهوه ام سر رفته ، حتما فال بر هم می خورد!حال تقدیرم از این ا...

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منماین چنین عشق تو در سینه نگهـ...

چه شده ای دل دیوانه هوایش کردی؟!با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

جادویی به نام عشق

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط