{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

 با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

 گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه  اثر کرد

 یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

 بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

 باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد
دیدگاه ها (۳)

این که پایَت مانده بودم، کار دستم داده بوداتفاقی که نفهمیدم ...

00:00 دوباره ساعت صفر و غزل غزل بارانشروع نم زده ی جاده های ...

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت بی وفایی را به من فهماند و رفت د...

:؟:

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

دسـت مـن نـیسـت که مـن ، بی تو هنوز ویرانم ...دست من نیست که...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط