p17
ات: سلام سونبه..
جیمین: سلام...
جیسو: ات... بهتری؟
ات: امممم.. مگه بد بودم؟(داره سعی میکنه خودش رو بزنه به نفهمی)
نامجون آروم زد روی پای جیسو به معنی اینکه بس کنه...
جیسو: هیچی
جین: بیا غذا بخور عزیزم
ات: ممنونم سونبه
همه نشستن سر میز و سکوت خیلی بدی گرفته بود اونجا و داشتن غذا میخوردن که ات شروع کرد...
ات: بابت دیشب..... عذر میخوام
جونگکوک: نونا... چیزی نیست
ات: نه... یکم زیاده روی کردم
تهیونگ: ناراحت چی هستی؟؟ تو پیش مایی...
ات: ممنونم که پیشمین... من جز جیسو کس دیگه ای رو نداشتم
جیهوپ: اما الان داری
ات:؟
شوگا: مارو داری... از این به بعد هر ناراحتی داری به ما بگو
ات: ممنونم سونبه...
جیسو: حالا احساساتتون رو کنترل کنیددددددد... غذا بخورید عوققققققق... از چصمانتیک بودن بدم میاد...
ات: هیاااااا... اونییییی... یکم احساسات به خرج بده
جیسو: نمیخوام
جین: باز این دوتا شروع کردن ایشششششششششش
جیسو: ایش به خودت
جین: هیاااا... من ازت بزرگترم نفهممممم
جیسو: منم ازت عقلم بیشتره
ات: اممممم... به تظرم جداشون کنیم...
جیمین: من که دارم لذت میبرم
جین: خاک برسرت کن
جیسو: چاخمال گاو
جین: گاشماس ساخ
جیسو: آشغال گاو
جونگکوک: دارن طلسممون میکنن؟
ات: نه... عادیه برای من...
شوگا: هعی... مثلا جین از همه بزرگتره.. عقلش شبیه بچه دوسالست...
نامجون: تایید میکنم
ات: میگم... اوممم... چجوری بگم خب...
جیسو: بگو
ات: ممنونم...
اعضا یک لحظه ساکت شدن و منتظر ادامه موندن
ات: ممنونم بابت همه چیز... اما.. من لیاقت موندن تو گروه رو ندارم(با اینکه لبخند داره اشک هاش میاد)
نامجون: منظورت چیه.... تو بهترین فردی هستی که من دیدم
ات: اممم.. خب شاید حرف های جین سونبه نیم با پی دی نیم شی رو شنیدم....
جین: چی....
ادامه دارد...
جیمین: سلام...
جیسو: ات... بهتری؟
ات: امممم.. مگه بد بودم؟(داره سعی میکنه خودش رو بزنه به نفهمی)
نامجون آروم زد روی پای جیسو به معنی اینکه بس کنه...
جیسو: هیچی
جین: بیا غذا بخور عزیزم
ات: ممنونم سونبه
همه نشستن سر میز و سکوت خیلی بدی گرفته بود اونجا و داشتن غذا میخوردن که ات شروع کرد...
ات: بابت دیشب..... عذر میخوام
جونگکوک: نونا... چیزی نیست
ات: نه... یکم زیاده روی کردم
تهیونگ: ناراحت چی هستی؟؟ تو پیش مایی...
ات: ممنونم که پیشمین... من جز جیسو کس دیگه ای رو نداشتم
جیهوپ: اما الان داری
ات:؟
شوگا: مارو داری... از این به بعد هر ناراحتی داری به ما بگو
ات: ممنونم سونبه...
جیسو: حالا احساساتتون رو کنترل کنیددددددد... غذا بخورید عوققققققق... از چصمانتیک بودن بدم میاد...
ات: هیاااااا... اونییییی... یکم احساسات به خرج بده
جیسو: نمیخوام
جین: باز این دوتا شروع کردن ایشششششششششش
جیسو: ایش به خودت
جین: هیاااا... من ازت بزرگترم نفهممممم
جیسو: منم ازت عقلم بیشتره
ات: اممممم... به تظرم جداشون کنیم...
جیمین: من که دارم لذت میبرم
جین: خاک برسرت کن
جیسو: چاخمال گاو
جین: گاشماس ساخ
جیسو: آشغال گاو
جونگکوک: دارن طلسممون میکنن؟
ات: نه... عادیه برای من...
شوگا: هعی... مثلا جین از همه بزرگتره.. عقلش شبیه بچه دوسالست...
نامجون: تایید میکنم
ات: میگم... اوممم... چجوری بگم خب...
جیسو: بگو
ات: ممنونم...
اعضا یک لحظه ساکت شدن و منتظر ادامه موندن
ات: ممنونم بابت همه چیز... اما.. من لیاقت موندن تو گروه رو ندارم(با اینکه لبخند داره اشک هاش میاد)
نامجون: منظورت چیه.... تو بهترین فردی هستی که من دیدم
ات: اممم.. خب شاید حرف های جین سونبه نیم با پی دی نیم شی رو شنیدم....
جین: چی....
ادامه دارد...
- ۲.۷k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط