{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات ویو

ات ویو
من پارک اتم و 20 سالمه و مکنه ی گروه بی تی اس هستم ما رابطمون خوبه ولی جدیدا انگار یکم باهام سرد شدن البته چون پی دی نیم بخواطر من خیلی داره به اعضا سخت میگیره میگه دخترم و جایی تو گروه ندارم حالا ولش کن
پایان ویو
جی هوپ: ات بیا تمرین(سرد)
ات: چشم(اروم)
داشتن تمرین میکردن و به کارهاشون ادامه میدادن که پی دی نیم اومد
پی دی نیم: ات رژیم بگیر انقدر چاقی نمیتونی تکون بخوری (تمسخر امیز)
ات: چشم(بغض)
کوک: همین رو بگو(تمسخری و با خنده)
ات ازشون خداحافظی کرد و رفت تو اتاقش
ات ویو
رفتم تو اتاق و کلی گریه کردم اخه ما رابمون خوب بود چرا اینجوری شد چرا بامن اینطورین چرا چرا چرا؟ مگه من چیکار کردم
تو همین فکرا بودم و ضعف داشتم بخواطر رژیمم نمیدونم کی گرفتم خوابیدم
پایان ویو
شوگا: میگم جدیدا خیلی به ات سخت نمیگیریم؟
تهیونگ: هرچی میکشه هیونگ حقشه دختره....
جیمین: ولی راست میگه خیلی بهش سخت میگذره
جین: به نظرم بهتره براش یکجوری جبران کنیم
نامجون: ما جدیدا خیلی اذیتش کردیم که حقش نبود
جونگکوک: اره.. من حتی مسخرش هم کردم
جی هوپ: اینجوری که چیزی درست نمیشه بریم پیشش
اعضا: باشه بریم
اعضا رفتن در اتاق ات و در زدن که برن داخل
تهیونگ: ات عزیزم میشه بیایم داخل؟
اما صدایی نیومد
جونگکوک: ات جونم لطفا در رو باز کن
باز هم هیچ صدایی نیومد
جین: ات ما داریم میایم داخل با اجازه
جین در رو باز کرد و ات مواجه شد که زانوهاش رو بغل کرده بود و خوابیده بود
جیهوپ: ات جونم میشه بیدار شی
اما هیچ صدایی نیومد
شوگا یکم تکونش داد
شوگا: ات (یکم داد) بیدار شو داری مارو میترسونی
نامجون: ات (داد)...بیدارشو فدات بشم(وحشت زده)
جیمین اومد تکونش بده که خودش افتاد تو بغلش
جیمین: ات بلند شو خواهش میکنم (بغض)
جین: حتما فشارش افتاده من میرم غذا بیارم
ات:اوپا(خیلی اروم)
نامجون: جانم ات کاری داری
ات اروم نشست و با بغض گفت
ات: اوپا گشنمه و حالم خوب نیست
شوگا: نگران نباش جین هیونگ رفته غذا بیاره
ات: اما پی دیـــ......
جی هوپ: حرف اون پیر خرفت رو گوش نده
جونگکوک: ببخشید اوپ حرف رو بهت زدم ات جونم (محکم بغلش میکنه)
جیمین: بیا غذا هم اومد بخور
ات: امـــ....
تهیونگ: اما و اگر رو بزار کنار بیا فعلا بخور بیا بگو آآآآآآآ
ات: مگه من بچم؟
جین: با این حجم از عقل اره اخه کی....(رپ سوکجینی تقدیم میکند)
ات: باشه میخورم
ات شروع کرد بت خوردن و اعضا با نگرانی فقط نگاهش میکردن
ات: چیزی شده؟
شوگا: دیگه به خودت سختی نده
جین: حتی اکه ما باهات بد بشیم
جونگکوک:ات... میگم... رفتار من زیاد خوب نبود ازت معذرت میخوام (سرشو میندازه پایین)
ات: من همیشه میبخشمتون شما مثل داداشمین(بغلشون میکنه)
اعضا: توهم مثل خواهرمونی
نامجون: ولی دیگه به خودد سخت نگیر
تهیونگ: میشه ازت این خو اهش رو بکنیم؟
ات: چشم دیگه سخت نمیگیرم
جیهوپ: افرین حالا شد حالا بلند شو
ات: چرا؟
جبمین: برین بیرون و حال و هوا عوض کنیم
ات: باشه الان میرم چرا عجله دارین
شوگا: بدو.... بدو برو دیگه
ات: باشه(با خنده)
ات ویو
من و اعضا اماده شدیم که بریم بیرون ولی پی دی نیم اومد و تا خواست حرف بزنه اعضا باهاش دعوا افتادن و پست من دراومدن و پی دی نیم سریع رفت بیرون و من تعجب کردم ولی خوسحال شدم که حداقل یک نفر یا شاید هفت تا برادر پشتم دراومدن و بعد همه رفتیم بیرون و بستنی خوردیم و الان دوباره احساس امنیت میکردم و دوباره رابطمون مثل قبل خوب شد و رفتیم خونه و تا صبح بیدار موندیم و خونه ذو گذاشتیم رو هوا و در اخر جین هیونگ با ملاقه افتاد دنبالمون





پایان
دیدگاه ها (۰)

#درخواستیپارت۲که صدای در اومد.. اعضا همه از اتاقشون اومدن بی...

عشق بعد نفرت

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

سناریو bts(وقتی دستتو میبری ذوق میکنی)«نامجون: وای دستت چیکا...

p1جونگکوک:اوففففففف... خسته شدممممممتهیونگ: خسته نباشینامجون...

p17

سناریو BTS(وقتی میزنی تو باسن شون در میری)«نامجون: شعور شخصی...

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۴ویو الکس ات گفت منم پیشش بخوابم .....از اونجایی که من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط