{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#درخواستی

#درخواستی
پارت ۳
که یهو همه وارد دستشویی شدن و خشکشون زد...چندتا شیشه دست ات بود و سوهی از سرش داشت خون میومد

نامجون: ا..ات تو چه غلطی کردییی؟؟؟

ات یه نگاه به دستاش کرد که تازه فهمید چیشدع..با لکنت لب زد

ات: م..م.م...من‌..

جونگکوک و تهیونگ: خفه شووووو ( عربدع)

جین: واقعا ازت انتظار نداشتم ات

جیهوپ: چطور تونستی این کارو بکنییی؟؟ هااا؟؟( عربدع)

ات: م..م..م...م...م.من..

یونگی: تو چی هاااا؟؟؟ چرا هیچی نمیگی هااا؟؟ چراا اینکارو باهاش کردی؟؟؟

جونگکوک: واقعا برات متاسفم ات به خاطر اینکه بقیه بهت هیت میدن اینکارو کردی؟؟

تهیونگ: اخه اون مگه چه گناهی داشت اینکارو کردی ؟

تمامه این مدت که اعضا داشتن اتو سرزنش میکردن...سوهی با یه لبخند مسخرس بهش نگاه میکرد( د آخه
دختره ی تیتایاینمطتژااطسومطتژال🔪)
ات با تنفر بهش نگاه کرد...و از اونجا دور شد... اعضا به سمته سوهی رفتن و کلی قربون صدقش رفتن و بردنش بیمارستان...ات با ماسکی که زده بود توی خیابونا میگشت...گریش شدت گرفته بود... یه روزی آرزو داشت بهترین آیدل بشه اما با ورود سوهی به زندگیش این آرزو کم رنگ شد..

چند هفته بعد___
توی این چند هفته ات از اتاقش بیرون نمیومد...اعضا دیگه فراموش کرده بودن چقدر دله اتو شکستن..روز ها پشته سر هم میگذشت...سوهی هم حسابی خوشحال بود( من سوهی رو بگیرم خفش میکنممم🔪🔪🔪) ...هرروز یکی از اعضا در اتاقه اتو میزد سوال میپرسید

تهیونگ: ات حالت خوبه ؟

ات: گمشو برو

جونگکوک: ات چطوری؟

ات: گمشو برو

جین: ات برات غذا درست کردم بیا امتحانش کن

ات: گمشو برو

نامجون: ات کلی برات کتاب خریدم بیا ببین کدومشون رو دوس داری ؟

ات: گمشو برو

جیمین: ات برات موچی خریدم بیا ببین چطوره

ات: گمشو برو

یونگی: ات بیا بریم گیتار بزنیم

ات: گمشو برو

ات فقط این کلمه رو می‌گفت.. اعضا فکر میکردن ات فقط از دستشون ناراحته یا قهر کرده اما نمیدونستن با حرفاشون و تهمت هایی که زدن چقدر اتو داغون کردن و از اون بدتر وقتی که سوهی رو برده بودن بیمارستان یادشون رفته بود ماسک بزنن و رسماً الان..همه اتو مقصر میدونستن و دیگه هیچ آرمی اونو دوس نداشت و قرار بود امروز کنسرت داشته باشن..ات بلخره از اتاقش اومد بیرون و همینکه اعضا اونو دیدن خشکشون زد..

ات: زود باشین بلند شین وقت نداریم( سرد و خشک)

همه اعضا بلند شدن و آماده شدن و فکر میکردن که ات بخشیدتشون...بعد از یه ساعت بلخره رسیدن و آماده شدن که برن روی استیج

یه ساعت بعد_____
ات و سوهی و اعضا رفتن رو استیج و کمی بعد استیج پر شده بود از جیغ و داد آرمیا...اما برای ات همش سنگ پرت میکردن..انقدر سنگ پرت کردن که....


خماریییییییی 😝
شرط پارت بعد ؟
تا میتونین ازم تعریف کنین ( اجباریییی)
۷۰ لایک
کامنت ( هرچی خودتون میخاید)
۲۰ بازنشر

ببخشید دیر گذاشتمش یه کوچولو حالم اوکی نیس 💕
دیدگاه ها (۴۴)

#درخواستی پارت ۴که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس ...

#درخواستیپارت۲که صدای در اومد.. اعضا همه از اتاقشون اومدن بی...

درخواستی#وقتی عضو هشتمی و یکی دیگه وارد گروه میشه (عضو نهم) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط