.

.
وقتی گریبان عدم،با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقــتی زمـــین ناز تـو را،در آسمانها می کشید

وقــتی عـــطش طعم تو را،با اشکهایم می چشید

مـــن عــــاشق چشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی

چــــیزی نـــمی دانــم از این،دیــــوانگی و عــــاقلی

یک آن شد این عاشق شدن،دنیا همان یک لحظه بود

آن دم کـــــه چـــــشمانت مــــرا،از عمق چشمانم ربود

وقــــتی که من عـــاشق شدم،شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمــــینی تــــر شــــد و، عـــــالم بـــه آدم سجده کرد

مــــــــــــن بـــودم و چــــشمان تـــو،نــــه آتشی و نــه گلی

چـــــــیزی نـــــــــمی دانم از ایـــــــن،دیـــــوانگی و عــاقلی

افشین یداللهی
دیدگاه ها (۲)

من عاشق چشمت شدم ♥️نه عقل بود و نه دلیچيزی نمی دانم از اين د...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

افتاده در چشم تو صاف

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

آدم‌های خوش‌قلب، ستون‌های خاموش دنیا هستند؛ بی‌آنکه بخواهند ...

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

این بار، شروعی تازه با آدمی جدید… ❤️‍🩹اما من دیگه اون آدم سا...

🍒🍃دستم نه،اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!نمی دانم...

وقتی لب تو خنده زد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط