{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نا توان گذشته ام ز کوچه ها

نا توان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خسته ای -در این غروب-
می برم به آشیان خود پناه!
در گریز، از این زمان بی گذشت
در فغان، ازین ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
مانده ام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خسته جان
در کمند روزگار بد سرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت.
میروم ز دیده ها نهان شوم
میروم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو می کشد
یا تو را دوباره مهربان کنم
این زمان، نشسته بی تو ، با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود.
می کند هوای گریه های تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو، من کجا روم؟ کجا روم؟
هستی من از تو مانده یادگار،
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار!
تا لبم، دگر نفس نمی رسد
ناله ام به گوش کس نمی رسد
می رسی به کام دل که بشنوی:
ناله ای از این قفس نمی رسد...!
دیدگاه ها (۱)

لباس کردی

لباس کردی

...خدايا سرده اين پايين از اون بالا تماشا کن... ...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نش...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط