✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟞
✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟞
گر تو گناهِ من شوی ، توبه نمیکنم ز تو ،
جامِ لبت بنوشم و بازگناه میکنم . .
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
سوروس_
چقدر احمقم!ری از صدای بلند نمیترسد از داد و بیداد نمیترسد از کتک کاری نمیترسد...لای این چیزها بزرگ شده.عادت کرده.متنفر شده و من کاری کردم که از من متنفر شود؟نمیدانم؟خداخدا میکنم پیدایش کنم.تن بلند و ظریفش را پشت یک دیوار پیدا میکنم.دارد موهایش را میبندد.قلبم تیر میکشد که همه میتوانند اینقدر زیبا ببینندش!کنار دیوار میروم نزدیکش میایستم و صدایش میکنم"ری؟"
نگاهم نمیکند.قلبم تند میزند.لطفاً لطفاً لطفاً..."بله سوروس؟"
"میتونم باهات حرف بزنم؟"
نگاهم میکند.ای ایزدان کمکم کنید!چشمهایش اشعه دارند.الکتریسیته مطلق اند و مثل کهکشانی از شگفتی برق میزنند"البته که میتونی"
کنارش میایستم.اینجا هیچکس ما را نمیبیند.ما هستیم و خودمان.بوسه ای رو شقیقهاش میگذارم"ببخشید"
"سوروس تو خوبی؟"
"من؟چرا میپرسی؟"
"بخاطر این...اواخر.خوب بنظر نمیای.انگار خسته ای"
"بخاطر امروز میگی؟!"
میخندد.معجزه لبخند میزند."من یکم ناراحت شدم که صداتو روم بلند کردی خب؟ولی منم سرت داد زدم و خب...ما بچه نیستیم.بزرگ شدیم و اگه یه رابطه طولانی مدت و پایدار بخوایم باید دعوا هم بکنیم.مسئله این نیست.و من ناراحت نشدم که بخاطرم دعوا کردی.حتی یکم خوشحال شدم.فقط...نخواستم فکر کنی که بلد نیستم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون"
"تو نصف سن منو داشتی که گلیم خودتو از آب میکشیدی بیرون ری!من هرگز همچین فکری نمیکنم"
"یکم پیش بهم گفتی ریچل"
"معذرت میخوام"
"عیبی نداره.تو که گفتی خوشم اومد.بنظر نمیومد که من سایه ام از مادرم.تو که گفتی حس کردم یه شخصیته یه مفهومه...مهمه.اشکالی نداره"
"ری؟"
"بله؟"
"میتونم ببوسمت؟"
یک ثانیه نگاهم میکند.چشم هایش قشنگترین طیف سبز جهان اند.براق ترین زیتونیِ ممکن.شبیه چشم بچه گربه.میگوید"می تونی"
صورتش را میگیرم و انقباض قلبم کم میشود.نفسم باز میشود.حس میکنم از قفس رها شدم.صورت لطیفش معجزه زندگی من است.عاشقش هستم.موهایش بوی رز های وحشی میدهد نمیدانستم اینقدر این بو را دوست دارم.رزِ من.رزِ وحشی من!
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
¹اسم ری ریچل رز عه برای همین سورو بهش گفت رز
گر تو گناهِ من شوی ، توبه نمیکنم ز تو ،
جامِ لبت بنوشم و بازگناه میکنم . .
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
سوروس_
چقدر احمقم!ری از صدای بلند نمیترسد از داد و بیداد نمیترسد از کتک کاری نمیترسد...لای این چیزها بزرگ شده.عادت کرده.متنفر شده و من کاری کردم که از من متنفر شود؟نمیدانم؟خداخدا میکنم پیدایش کنم.تن بلند و ظریفش را پشت یک دیوار پیدا میکنم.دارد موهایش را میبندد.قلبم تیر میکشد که همه میتوانند اینقدر زیبا ببینندش!کنار دیوار میروم نزدیکش میایستم و صدایش میکنم"ری؟"
نگاهم نمیکند.قلبم تند میزند.لطفاً لطفاً لطفاً..."بله سوروس؟"
"میتونم باهات حرف بزنم؟"
نگاهم میکند.ای ایزدان کمکم کنید!چشمهایش اشعه دارند.الکتریسیته مطلق اند و مثل کهکشانی از شگفتی برق میزنند"البته که میتونی"
کنارش میایستم.اینجا هیچکس ما را نمیبیند.ما هستیم و خودمان.بوسه ای رو شقیقهاش میگذارم"ببخشید"
"سوروس تو خوبی؟"
"من؟چرا میپرسی؟"
"بخاطر این...اواخر.خوب بنظر نمیای.انگار خسته ای"
"بخاطر امروز میگی؟!"
میخندد.معجزه لبخند میزند."من یکم ناراحت شدم که صداتو روم بلند کردی خب؟ولی منم سرت داد زدم و خب...ما بچه نیستیم.بزرگ شدیم و اگه یه رابطه طولانی مدت و پایدار بخوایم باید دعوا هم بکنیم.مسئله این نیست.و من ناراحت نشدم که بخاطرم دعوا کردی.حتی یکم خوشحال شدم.فقط...نخواستم فکر کنی که بلد نیستم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون"
"تو نصف سن منو داشتی که گلیم خودتو از آب میکشیدی بیرون ری!من هرگز همچین فکری نمیکنم"
"یکم پیش بهم گفتی ریچل"
"معذرت میخوام"
"عیبی نداره.تو که گفتی خوشم اومد.بنظر نمیومد که من سایه ام از مادرم.تو که گفتی حس کردم یه شخصیته یه مفهومه...مهمه.اشکالی نداره"
"ری؟"
"بله؟"
"میتونم ببوسمت؟"
یک ثانیه نگاهم میکند.چشم هایش قشنگترین طیف سبز جهان اند.براق ترین زیتونیِ ممکن.شبیه چشم بچه گربه.میگوید"می تونی"
صورتش را میگیرم و انقباض قلبم کم میشود.نفسم باز میشود.حس میکنم از قفس رها شدم.صورت لطیفش معجزه زندگی من است.عاشقش هستم.موهایش بوی رز های وحشی میدهد نمیدانستم اینقدر این بو را دوست دارم.رزِ من.رزِ وحشی من!
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
¹اسم ری ریچل رز عه برای همین سورو بهش گفت رز
- ۱۴۷
- ۰۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط