#شیرین_ترین_دیوانگیم_M

#شیرین_ترین_دیوانگیم_M
±اسنپ گرفتم ،وسط راه راننده گفت:
خانوم خونمون همین خیابونه دیرتون
نمیشه اگه این جعبه رو بدم به خانومم؟
گفتم : نه راحت باشین.
رفت و برگشت با خنده گفت :
ببخشید توروخدا خانومم حاملس ؛
هوس شیرینی کرده بود!^^

-یآد بگیرینـ تبآها..🌿🥺
دیدگاه ها (۱)

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

چند پارتی

مافیای من

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 81به مناسبت ۷۰۰ تایی...

±اسنپ گرفتم ،وسط راه راننده گفت:خانوم خونمون همین خیابونه دی...

سرد و خشن

«دو پارتی»وقتی قرار بود بهت رانندگی یاد بده و....✨🍮پارت اول:...

زندگی یک شیطان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط