بس شنید داستان بی کسی.بس شنیدم قصه ی دل واپسین.....قصه عش
بس شنید داستان بی کسی.بس شنیدم قصه ی دل واپسین.....قصه عشق از زبان هر کسی.....گفته اند از نی حکایت ها بسی.....حال بشنو از من این افسانه را داستان این دل دیوانه را......چشم هایش بویی از نیرنگ داشت... دل دریغا سینه ای از سنگ داشت....با دلم انگار قصد جنگ داشت گویی از با من نشستن ننگ داشت...عاشقم من عاشقم من قصد هیچ انکار نیست لیک با عاشق نشستن آر نیست.... کار او آتش زدم من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن.......من خریدن ناز او نفروخته باز آتش بر دلم افروختن...
- ۲.۱k
- ۱۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط