{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بس شنیدم داستان بی کسی

بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه ی دلواپسی

قصه ی عشق از زبان هر کسی
گفته اند از می حکایت ها بسی

حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت
دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت
گویی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشستن عار نیست

کار او آتش زدن من سوختن
در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن
باز آتش در دلم افروختن

سوختن در عشق را از بر شدیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم

از غم این عشق مردن باک نیست
خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

آه می ترسم شبی رسوا شوم
بدتر از رسواییم تنها شوم
دیدگاه ها (۲)

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

چند پارتی

⁨ همه‌ی داستان‌های حماسی تاریخ، یه قهرمان دارن…وقتی صحبت از ...

Custom bride part : 6

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۷جک با دیدن درب نیم...

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

bts

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۳ (پایان): سقوطِ امپراتوری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط