مردم  لباس  پاره  ما  خنده دار  نیست

مردم  لباس  پاره  ما  خنده دار  نیست

کـاخ  غــرور کـاذبـتـان  پـایـدار  نـیست

مردان ما به نیزه و در کوچه های شهر

گرداندن  زنان  حـرم  افـتـخـار  نـیـسـت

در  سختی  و  بلا  به  خدا تکیه میکنیم

سر می دهیم در ره او، این شعار نیست

ای  بزدلان ز بام به ما سنگ  می زنید

در  دست های  بسته  ما ذوالفقار  نیست

زن های شهر کوفه چرا گریه می کنید؟

دیگر  به  گریه های  شما  اعتبار نیست

در بین  طـعنه های  وقـیح  تـمام  شهر

بدتر  ز طـعنه های  بد  نیزه دار  نیست
دیدگاه ها (۴)

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

شروع ✨ریندو سیگاری که گوشه لبش بود رو تو جاسیگاری انداخت کام...

از پشت بام بر سرمان سنگ مي زنند بر زخم كهنه ي پرمان سنگ مي ز...

باز باران بی ترانه ، می خورد بر بام خانهیادم آمد کربلا را ، ...

این شهر لعنتی هر چقدرم که هواش آلوده باشه،‌ از شام بلا و کوف...

کوهی شبیه عمه ی ما استوار نیست مانند این عقیله کسی باوقار نی...

یک اربعین بر روی نی دیدم سرت رادیدم که زخمی کرده نیزه حنجرت ...

کوتاه کن کلام...، بماند بقیه‌اش!مرده است احترام...، بماند بق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط