خار خندید و به گل گفت :
خار خندید و به گل گفت :
سلام .....
جوابی نشنید ...!!؟
خار رنجیدولی هیچ نگفت"
ساعتی چند گذشت ......
گل چه زیبا شده بود ،
دست بیرحمی نزدیک آمد"
گل سراسیمه ز وحشت افسرد ......
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید"
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید"
گل صميمانه به او گفت :
سلام .....
گل اگر خار نداشت ، دل اگر بی غم بود"
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود ...!!؟
زندگی ......
عشق ......
اسارت ......
قهر و آشتی ......
همه بی معنا بود
سلام .....
جوابی نشنید ...!!؟
خار رنجیدولی هیچ نگفت"
ساعتی چند گذشت ......
گل چه زیبا شده بود ،
دست بیرحمی نزدیک آمد"
گل سراسیمه ز وحشت افسرد ......
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید"
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید"
گل صميمانه به او گفت :
سلام .....
گل اگر خار نداشت ، دل اگر بی غم بود"
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود ...!!؟
زندگی ......
عشق ......
اسارت ......
قهر و آشتی ......
همه بی معنا بود
- ۵۵۰
- ۰۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط