{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای فراموشیِ تو فرضِ محالِ قَلَمَم

ای فراموشیِ تو فرضِ محالِ قَلَمَم
مانده تصویر تو در صور خیال قلمم

رفتی و آتش نمرود تو خاموش نشد
زیر خاکستر اشعار و ذغال قلمم

از تو گفتن به خدا دستِ منِ شاعر نیست
یک نفر قیل تو را بسته به قال قلمم

سَبَدِ سیبِ تو را ریخته در حوض غزل
نرگسِ یادِ تو را بسته به شالِ قلمم

از تو هر لحظه بخواهم بنویسم کافی است...
دست خود را بِفِشارم به پدال قلمم

من پر از شعرم و دلتنگ تو ای شور غزل
شعر من مال تو و شور تو مال قلمم

بدم آن روز که دور غزلم بو بکشم
ندهد بوی تو را...وای به حال قلمم!
دیدگاه ها (۲)

ای فراموشیِ تو فرضِ محالِ قَلَمَممانده تصویر تو در صور خیال ...

ای فراموشیِ تو فرضِ محالِ قَلَمَممانده تصویر تو در صور خیال ...

ای فراموشیِ تو فرضِ محالِ قَلَمَممانده تصویر تو در صور خیال ...

رضا حدادیان

فرض کن پرنده باشی و یکی آسمان به آسمان بگیردت!خونِ توی شیشه ...

فال من را بگیر و جانم را ...من از این حال بی کسی سیرمدستِ فر...

ورق بزنید.....

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

♡yaşiyorum seni delice ♡...❣️

هر چند رسیدن به تو مقصود و مراد است؛گر میلِ خودت نیست به اصر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط