مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی

پارت ۱۵

هوانگ هیونجین تو چته ها؟ چرا یه دیقه باهام خوب و مهربونی دیقه اینطوری میشی ها؟

_ فکر نمیکنم باید بهت جواب پس بدم

تو دیوونه ای چیزی هستی ؟


_ خفه شو و باهام درست حرف بزن فهمیدی


با این رفتارات معلومه هر دیقه ازت فرار میکنم

_ باشه پس کاری میکنم فرار نکنی، میرم اون هرزه ی کوفتی بکشم همینجا منتظرم باش تا بیام نشونت بدم...

عادت همینه هوانگ هیونجین هر وقت از یکی خسته شی بگیری بکشیش


_ صد بار بهت گفتم رو اعصابم راه نرو

عصبی بلند شدو در محکم پشت سرش بست و قفلش کرد

یااا هوانگ هیونجین این درو باز کن عوضییی

محکم به در میکوبیدم اما عین خیالشم نبود

ویو هیونجین:

خیلی روی اعصابه اما چیکار کنم دوسش دارم رفتم پایین که صداش به گوشم میرسید که میزد به در...

چس و ناله: اوپااا اون زن هرزه رو ول کنن خودم زنت میشم

_ به کی گفتی هر*زه عوضی؟

موهاشو کشیدم و انداختمش روی زمین و به طبقه ی چهارم بردمش چند دقیقه بعد اومدم بیرون و دسته خونیمو پاک کردم و به منشیم گفتم از شرش خلاص شه و به سمت اتاق مشترکمون رفتم قفل رو باز کردم و رفتم داخل

ویو ات

صدای قفل درو شنیدم و خودم رو بخواب زدم در باز شد و هیون اومد تو، روم اونور بود ولی با بالا پایین شدن تخت فهمیدم روی تخت اومده

_ میدونم بیداری

جوابی بهش ندادم دوباره صدام زد اما جوابشو ندادم عصبانی شدو مچ دستمو کشید و بلندم کرد

چته هوانگ هیونجین

_ مگه بهت نگفتم امشب باید خستگیمو از تنم داراری ها؟ دوست داری ددیت مریض بشه؟

تا جایی که من ازت شناخت دارم هیچی نمیتونه تورو خسته کنه بعدم پریودم و نمیتونم باهات بخوابم

_ خب پس ماساژم بده زودباش دیگه ددی خیلی خستشه

ایشی گفتم و پشت سرش نشستم و شروع به ماساژ دادن گردنش و شونه هاش شدم


_ اوه بیب،دستای کوچیکت شفا دهندن

بخاطر تعریفش ازم پوزخندی زدم و بعد سریع محوش کردم و جلوی پاهاش نشستم و شروع به ماساژ دادن دستاش شدم و بعد پاهاشو ماساژ دادم

_آه...واقعا خستگیمو برطرف کردی بیب


ماساژت دادم حالا بهم جایزه میدی میخوام برم بیرو....

نزاشت ادامه بدم لباشو روی لبام گذاشت و دستمو گرفت و روی تخت انداخت و گردنم و گرفت و لب زد

_ عزیزم قرار نیست بهت این اجازه رو بدم اما میتونم جایزه ی بهتری بهت بدم

و لبشو روی لبهات گذاشتو و با دستاش پاهات رو باز کرد و بله کاملا ۴ ساعت نماز خوندین 😌
دیدگاه ها (۱۳)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

عشق خیانت انتقام

#تپش.قلب.من Part 6تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشیا...

KIM V

چند پارتی (درخواستی)

رومان عشق پنهانی (پارت11)

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ ) وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت...

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط