{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

[وقتی تهیونگ سادیسم داره و تورو می دزده]

____________________________

(فلش بک به 1ساعت بعد)

روی صندلی نشسته بودم و کیک ابمیو میخوردم و چند تا پرونده پزشکامو چک میکرم که یهو صدای در اومد

"+بفرمایید

از اتاق باز و خانم لینا وارد اتاق شد

~ا/ت تهیونگ داخل اتاق امادست

سرمو تکون دادم

" +باشه الان میام

از روی صندلیم بلند شدم و پرونده هارو گذاشتم داخل کمدم به سمت لینا رفتم و دوتامو از اتاق خارج شدم

~من رفتم

"+هوم

لینا به سمت اسانسو رفت منم رفتم اتاق 77 وارد اتاق شدم مردی روی تخت نشسته بود رفتم نزدیک و روی صندلی که کنار تخت بود نشستم

" +سلام

تهیونگ سرشو آروم بالا آورد و به چشمام زل زد

"_سلام

" +خب من ا/ت هستم پزشک تو

تهیونگ هنوز به چشمام زل زده بود و هیچ چیزی نمی‌گفت

"+باشه انگار دلت نمیخواد حرف بزنی پس من باهات حرف میزنم و تو گوش بده

سرفه ای کردم و شروع به حرف زدن کردم

(فلش بک به 1 ساعت بعد)

" +خب همین دیگه فردا دوباره میام و با هم حرف میزنیم

تهیونگ هنوز بهم زل زده بود از روی صندلی بلد شدم و دستمو دراز کردم تهیونگ از روی تخت بلد شد و دستامو گرفت

" +خب از دیدنت خوشحال شدم فردا میبینمت

دستمو میخواستم از دستش در بیارم ولی محکم گرفته بود

"+میشه دستمو ول کنی

"_نه

" +باید برم فردا دوباره حرف می‌زنیم

تهیونگ اروم دستاشو شل کردم دستمو از دستاش در آوردم و به سمت در رفتم در اتاقو باز کردم

"+خداحافظ

" _خدا حافظ

بعد حرفش در اتاقو بستم و به سمت اتاق خودم رفتم

__________________________

الان چند پارت دیگه هم آپلود میکنم ملکه هام💞✨
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی

چند پارتی (درخواستی)

کپشن بخونید

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

چند پارتی

رمان تهیونگ

چند پارتی

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط