{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#My_company_model

#My_company_model
پارت ۳۸
ویو بینا
صبح با دل درد شدید از خواب بیدار شدم توی اتاق جونگکوک بودم خود جونگکوک نبود ملافه پر از خون بود و دیگه کامل مال جونگکوک شده بودم اشک از چشام امد به سختی بلند شدم و رفتم توی حموم بدنم پر از جای گاز گرفتگی و کبودی بود خودم رو شستم و یه شلوارک صورتی و یه تیشرت صورتی پوشیدم رون پام پر از کبودی بود به سختی ملافه رو جمع کردم و انداختم توی ماشین لباسشویی و از درد شدید بدنم روی کاناپه خوابم برد.
ویو جونگکوک
وقتی برگشتم امارت در سکوت فراوان بود وارد اتاق خودم شدم و بینا رو دیدم که روی کاناپه خوابش برده بود اروم رفتم سمتش و کنارش زانو زدم و بوسه ای اروم روی پیشونیش زدم براید استایل بغلش کردم و گذاشتمش روی تخت و یه دوش گرفتم لباس پوشیدم و رفتم روی تخت کنارش دراز کشیدم و شکمش رو ماساژ دادم میدونستم درد داره.

ببخشید دیر شد ویسگونم باز نمیشد و هرکاری میکردم باز نمیشد🎀🦋
دیدگاه ها (۲)

#My_company_model پارت 37ویو جونگکوک جعبه انگشتر رو برداشتم ...

#My_company_model پارت 36ویو جونگکوک با بینا رفتیم امارت اصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط