سقوط درخشان یک دیوانه

سقوط درخشان یک دیوانه
پارت ۱۵

*آوا*

آبروتون رو میبرم .
به این راحتی دست بر نمیدارم .
تا شب صبر کردم .
آنقدر صبر کردم که مطمئن شدم همه خوابن .
بعد همه اتاق ها رو گشتم تا ببینم تو کدوم اتاقه ، وقتی به اتاق ویژه رسیدم آروم در رو باز کردم که دختره بیدار بود رو تخت نشسته بود و به دور و بر خیره شده بود ... هه دیوونه .
سریع رفتم داخل و در رو بستم .
رفتم سمت تخت که من رو دید و ترسید ... نمی خواستم سر و صدا کنه پس سعی کردم مهربون باشم تا بهم اعتماد کنه
آروم نزدیک شدم و گفتم : سلام عزیزم خوبی خوابت نمیره
نا مطمئن سری تکون داد که رو تخت نشستم
گفتم : می خوای کمکت کنم؟
چیزی نگفت
نزدیک شدم و گفتم : تکون نخور باشه
بعد شروع کردم به در آوردن لباساش که اعتراضی نکرد ... خوبه .
تیشرتش رو در آوردم بعد هم شورتکش .
انداختم گوشه ای .
لباس زیر صورتی تنش بود ... ایش چه بچه گانه .
دست بردم شورتش رو در بیارم که مانع شد و گفت : آلیس ... گفته ... نباید ... در بیارم .
پوزخندی زدم . خوبه حداقل این چیزا سرش میشه
هلش دادم رو تخت دراز بکشه .
بعد گفتم : تکون نخور باشه؟
سری تکون داد که رفتم بیرون و از قصر خارج شدم و رفتم سمت انباری گوشه حیاط
گفتم : هی بیا سریع
دنبالم اومد ...
چند باری نزدیک بود نگهبانا ببیننمون ولی شانس باهام یار بود ندیدنمون
به اتاق ویژه که رسیدیم بهش گفتم : کارت رو درست انجام بده پولش هم بهت میدم
سری تکون داد و وارد اتاق شد ...
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی (درخواستی)

پارت دوم چند شاتی وقتی حالت بد میشه ویو بنگ چان وقت ی دکتر ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

{عشق فراموش شده}[P9]+ بله بله درسته. به همین اسمهپیرزن :خب ب...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

کپشنننننن🎀🦢عروسک من😈🔞پارت سی و چهار همراه سرهان رفتیم بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط