{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر خاکستر ذهنم باقیست ،

زیر خاکستر ذهنم باقیست ،

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

یادگاریست زعشقی سوزان،

که بود گرم و فروزنده هنوز

عشقی آنگونه که بنیان مرا،

سوخت از ریشه و خاکستر کرد

غرق در حیرتم از اینکه چرا ،

مانده ام زنده هنوز؟

گاه گاهی که دلم میگیرد,

پیش خود میگویم

آنکه جانم را سوخت,

یاد می آرد از این زنده هنوز؟

سخت جانی را بین،

که نمردم از هجر

مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چو نمردم هستم،

پیش چشمان تو شرمنده هنوز

گفته بودند که: از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده من رفتی و لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا دست ایام، ورقها زده است

زیر بار غم عشق،

قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما,

همچنان روز نخست,

تویی آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق,

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان میبینند

زیر خاکستر جسمم باقیست ،

آتشی سرکش و سوزنده هنوز
دیدگاه ها (۵)

فراتر از خویش

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

از دل برود یار چو از دیده برفت…

‎گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسال هاست که از د...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط