{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p9

با رفتن به زمین دوئل و دیدن شخص رو به روم پشیمانی کل وجودمو گرفته بود ولی الان وقتش نبود جا بزنم باید نشون میدادم که منم میتونم کاری انجام بدم تام ریدل خم شد و تعظیم کرد و منم به تقلید از اون همین کار رو کردم چوب دستیشو رو جلوش محکم گرفت منم سعی میکردم هرکاری اون می‌کنه رو انجام بدم ولی زیادم ماهرانه نبود ریدل پوزخندی زد که مشخص بود توی ذهنش داره تحقیرم می‌کنه با برخورد اولین طلسم به عقب پرت شدم سعی کردم یکی از طلسم هایی که هرماینی هربار سعی میکرد یادم بده رو انجام بدم با کلی تلاش سعی کردم انجامش بدم ولی اصلا جواب نمی‌داد چند بار امتحانش کردم کم کم غرورم داشت له میشد نمیتونستم کاری انجام بدم و حتی نمیتونستم اشک هامو نشون کسی بدم اسنیپ با پوزخند تحقیر آمیز گفت : خب والریا ویزلی باید بیشتر تلاش کنی برنده این دوئل رو تام ریدل اعلام میکنم در طول کل کلاس نگاه های خیره افرادی که از چهره هاشون تحقیر می‌بارید روی خودم احساس میکردم و با فشار دادن چشم هام از ریختن اشک جلوگیری میکردم تقصیر من چی بود با تموم شدن کلاس کتاب هامو جمع کردم و با پیدا کردن جایی که هیچکس در اون فعالیت نداشت و دستشویی متروکه ای به نظر میرسید اجازه دادم اشک هام سرازیر بشه چرا نمیتونستم از جادو استفاده کنم اینجا هرکس حتی بدون اموزش هم می‌تونه طلسم های ساده رو انجام بده اصلا چرا باید به این مدرسه میومدم از ابتدای بچگیم تا الان مجبور بودم کل زندگیم رو توی تنهایی بگذرونم چرا که من توانایی استفاده از جادو رو نداشتم و دیده شدن من در دنیای جادو موجب اخراج شدن پدرم از کارش میشد حالا که داشتم با این موضوع کنار میومدم باید به این مدرسه کوفتی میومدم که حتی غرورم هم خورد بشه تازه کسانی هم که فکر میکردم از همه بهم نزدیک ترن هم بابت این اتفاق منو مقصر می‌دونن اما نباید خودمو ببازم باید به بقیه نشون بدم که منم لیاقت دارم در این دنیا میان افرادی که قدرت های جادویی خود را به خوبی کنترل میکنند قرار بگیرم با شنیدن صدای جیغ جیغوی دختری که از یکی از اتاق های دستشویی میومد سریع اشک هایم را پاک میکردم اما با دیدن شبح دختری که با صدای بلند و جیغ جیغوی خود می‌خندید خون در رگ هایم خشک شد چطور ممکن بود یک روح دستشویی دخترانه را تسخیر کند
ادامه دارد ....
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🍀🍄
دیدگاه ها (۳)

آواز عشق♣️part:1♣️ ا/ت ویو:خب خب سلام من جانگ ا/ت هستم یه دخ...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

ازدواج اجباری

"سلام بچه‌ها.... 👋🏻"می‌دونم یهو غیبم زد و یه پیام دادم و بعد...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

🐥: همه‌چیز توی کلمبیا فوق‌العاده بود. کلمبیا و پرو هر دو کشو...

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط