بعد مدت ها پارت ۱۷ فیک: ببخشید من چه کسی هستم 💖💖
سلدا با عجله به پشت خود برگشت و چیزی را دید که اصلا انتظار ان را نداشت تام ریدل همان ولدموت همان ارباب تاریکی همان نامش گو درست روبه روی اون ایستاده بود
تام نیشخندی هولناک زد و گفت : چقدر لجباز . بهت سه بار گفتم بیخیال شو ولی تو گور خودت رو خودت کندی
سلدا نه قدمی به عقب برداشت و نه ترسیدفقط گفت : تو میدونی که پدر و مادم کین . تو میدونی من کیم .
تام گفت : اره معلومه میدونم من همه چیو میدونم ولی نکته اینه که خودتم میدونی مگه نه؟
سلدا واکنشی نشان نداد اون حدس هایی داشت ولی نمیخواست انها را ...
تام گفت : اره تو میدونی ولی نمیخوای باور کنی . هر دومون جواب سوالت رو میدونیم مگه نه ؟
لهن تام گونه ای بود که انگار راجب گونی سیبزمینی حرف میزند نه زندگی سلدا. او خیلی بی خیال بود .
تام ادامه داد : تا حالا از خودت نپرسیدی چرا کلاه گروه بنده تو ثانیه اول تورو توی اسلیترین قرار داد؟ نپرسیدی چرا همیشه این قدر از این که یه لجنتبار بودی شرم میکردی ؟ چون اون توی خونته . تنفر از اونا توی خونته . تمام مدت فکر میکردم مردی ولی تو سرسخت تر از این حرفا بودی . از خودت نپرسیده بودی چرا این قد از بلاتریکس خوشت میاد ؟ از کاراش ؟ از همه اون دیوانه بازی ها؟ چون اون تو خونته
سلدا زمزمه کرد: نه
تام اهمیتی به حرف های زیر لبی دخترکی که روبه رویش بود و جهانش داشت روی سرش میریخت و معمای بزرگش برای باز میشد نداد
سلدا گفت : من اون بودم؟ دختر ولدمورت و بلا؟ امکان نداره نه نه نه ....
تام گفت : بلاخره به قدری شجاعت پیدا کردی که واقعییت رو بپذیری؟
تام قدمی به جلو برداشت و ادامه داد : تو قدرت مند بودی بیشتر از چیزی که باید . ولی من قدرتمند بودم میتونستم زندگی تورو از یه ساحره خیلی قوی به یه ماگل به درد نخور تغییر بدم میتونستم با فرستادند پیش ماگل ها جادوت رو بکشم ولی راه حل بلاتریکس خیلی خوب تر بود مرگ و خلاص شدن از دستت برای همیشه البته معلوم شد تو خیلی خر جون تر از این چیزایی باید خودم کارت رو میساختم...
تام کاملا ارام بود ولی این خیلی ترسناک به نظر میرسید همانند که سکوت قبل طوفان ترسناک است. سلدا از این خبر نداشت که طوفان در راه است و این فقط سکوت قبل ان بود
کلمات اخر تام سرد و ترسناک بود: این یه راز بود و راز ها یه قانون دارن "یه راز وقتی برای همیشه پنهان میمونه که یکیشون مرده باشه "
تام بعد از ادا کردن این کلمات چوب دستی خود را در اورد نیش خندی زد و به سوی سلدا قدم برداشت
(ببخشید دیر شد ولی وقت نمی کنم سیع میکنم به زودی پارت بعد رو بنویسم لایک کنین)
تام نیشخندی هولناک زد و گفت : چقدر لجباز . بهت سه بار گفتم بیخیال شو ولی تو گور خودت رو خودت کندی
سلدا نه قدمی به عقب برداشت و نه ترسیدفقط گفت : تو میدونی که پدر و مادم کین . تو میدونی من کیم .
تام گفت : اره معلومه میدونم من همه چیو میدونم ولی نکته اینه که خودتم میدونی مگه نه؟
سلدا واکنشی نشان نداد اون حدس هایی داشت ولی نمیخواست انها را ...
تام گفت : اره تو میدونی ولی نمیخوای باور کنی . هر دومون جواب سوالت رو میدونیم مگه نه ؟
لهن تام گونه ای بود که انگار راجب گونی سیبزمینی حرف میزند نه زندگی سلدا. او خیلی بی خیال بود .
تام ادامه داد : تا حالا از خودت نپرسیدی چرا کلاه گروه بنده تو ثانیه اول تورو توی اسلیترین قرار داد؟ نپرسیدی چرا همیشه این قدر از این که یه لجنتبار بودی شرم میکردی ؟ چون اون توی خونته . تنفر از اونا توی خونته . تمام مدت فکر میکردم مردی ولی تو سرسخت تر از این حرفا بودی . از خودت نپرسیده بودی چرا این قد از بلاتریکس خوشت میاد ؟ از کاراش ؟ از همه اون دیوانه بازی ها؟ چون اون تو خونته
سلدا زمزمه کرد: نه
تام اهمیتی به حرف های زیر لبی دخترکی که روبه رویش بود و جهانش داشت روی سرش میریخت و معمای بزرگش برای باز میشد نداد
سلدا گفت : من اون بودم؟ دختر ولدمورت و بلا؟ امکان نداره نه نه نه ....
تام گفت : بلاخره به قدری شجاعت پیدا کردی که واقعییت رو بپذیری؟
تام قدمی به جلو برداشت و ادامه داد : تو قدرت مند بودی بیشتر از چیزی که باید . ولی من قدرتمند بودم میتونستم زندگی تورو از یه ساحره خیلی قوی به یه ماگل به درد نخور تغییر بدم میتونستم با فرستادند پیش ماگل ها جادوت رو بکشم ولی راه حل بلاتریکس خیلی خوب تر بود مرگ و خلاص شدن از دستت برای همیشه البته معلوم شد تو خیلی خر جون تر از این چیزایی باید خودم کارت رو میساختم...
تام کاملا ارام بود ولی این خیلی ترسناک به نظر میرسید همانند که سکوت قبل طوفان ترسناک است. سلدا از این خبر نداشت که طوفان در راه است و این فقط سکوت قبل ان بود
کلمات اخر تام سرد و ترسناک بود: این یه راز بود و راز ها یه قانون دارن "یه راز وقتی برای همیشه پنهان میمونه که یکیشون مرده باشه "
تام بعد از ادا کردن این کلمات چوب دستی خود را در اورد نیش خندی زد و به سوی سلدا قدم برداشت
(ببخشید دیر شد ولی وقت نمی کنم سیع میکنم به زودی پارت بعد رو بنویسم لایک کنین)
- ۴.۵k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط