{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و دستان تو

و دستان تو
بداهه ای گرم و به‌هنگام بود
که در ذهن گنجشکان زمستان دیده نمی‌گنجید

آمدی با سخاوت دستانت
و از کنار ناخن‌هایم، برگ‌های تازه جوانه زد
بر چند شاخگی موهایم
گنجشک‌های جوان لانه ساختند
و آوازهای تازه آموختم

به آینه گفتم فرصت کم است
وقتی برای شمردن بهارهای رفته نمانده است
دستی به موهایم بکش
هرطور شده باید این فصل
زیبا بمانم.
دیدگاه ها (۲)

و دستان تو بداهه ای گرم و به‌هنگام بودکه در ذهن گنجشکان زمست...

و دستانِ تو بِداهه‌ای گرم و به‌هنگام بودکه در ذهنِ گنجشک‌های...

و دستانِ تو بِداهه‌ای گرم و به‌هنگام بودکه در ذهنِ گنجشک‌های...

فقط‌براےتو 🌸به آینه گفتم فرصت کم استوقتی برای شمردن بهارهای ...

به آینه گفتم:فرصت کم است وقت برای شمردن بهار های رفته نمانده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط