{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(دلداده)

(دلداده)

(یک ساعت بعد )

یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم که صدای زنگ اومد رفتم در رو باز کردم و سوا رو دیدم سریع پرید بغلم

سوا: ا/تــــــــ دلم برات تنگ شده بود

ا/ت : منم دلم برات خیلی تنگ شده بود

سوا: بریم تو من خیلی گرممه

ا/ت: بفرمایید داخل

سوا اومد داخل و نشست روی مبل

ا/ت: سوا بیا بالا لباسمون رو عوض کنیم

سوا: بریمـــــ

با سوا رفتیم بالا و رفتیم تو اتاق

سوا: راستی خاله و عمو کجان ؟

ا/ت: مامان و بابام رفتن بوسان یه ماه دیگه میان

سوا: یه ماه !!!

ا/ت: آره رفتن سفرکاری

سوا: اووووو

ا/ت: بیا اینا برای تو

سوا: واییی چه خوشگله

ا/ت: (خنده) آره تازه گرفتمشون

با سوا لباسمون رو عوض کردیم و رفتیم پایین ساعت ۱ بود و ما هنوز ناهار نخورده بودیم
دیدگاه ها (۳)

قربون ۱۶۴ تاتون برم من که تا اینجا با من بودید ✨🎀

اسلاید اول : لباسی که ا/ت گذاشت تا با سوا بپوشه اسلاید دوم :...

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط