(دلداده)
(دلداده)
(یک ساعت بعد )
یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم که صدای زنگ اومد رفتم در رو باز کردم و سوا رو دیدم سریع پرید بغلم
سوا: ا/تــــــــ دلم برات تنگ شده بود
ا/ت : منم دلم برات خیلی تنگ شده بود
سوا: بریم تو من خیلی گرممه
ا/ت: بفرمایید داخل
سوا اومد داخل و نشست روی مبل
ا/ت: سوا بیا بالا لباسمون رو عوض کنیم
سوا: بریمـــــ
با سوا رفتیم بالا و رفتیم تو اتاق
سوا: راستی خاله و عمو کجان ؟
ا/ت: مامان و بابام رفتن بوسان یه ماه دیگه میان
سوا: یه ماه !!!
ا/ت: آره رفتن سفرکاری
سوا: اووووو
ا/ت: بیا اینا برای تو
سوا: واییی چه خوشگله
ا/ت: (خنده) آره تازه گرفتمشون
با سوا لباسمون رو عوض کردیم و رفتیم پایین ساعت ۱ بود و ما هنوز ناهار نخورده بودیم
(یک ساعت بعد )
یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم که صدای زنگ اومد رفتم در رو باز کردم و سوا رو دیدم سریع پرید بغلم
سوا: ا/تــــــــ دلم برات تنگ شده بود
ا/ت : منم دلم برات خیلی تنگ شده بود
سوا: بریم تو من خیلی گرممه
ا/ت: بفرمایید داخل
سوا اومد داخل و نشست روی مبل
ا/ت: سوا بیا بالا لباسمون رو عوض کنیم
سوا: بریمـــــ
با سوا رفتیم بالا و رفتیم تو اتاق
سوا: راستی خاله و عمو کجان ؟
ا/ت: مامان و بابام رفتن بوسان یه ماه دیگه میان
سوا: یه ماه !!!
ا/ت: آره رفتن سفرکاری
سوا: اووووو
ا/ت: بیا اینا برای تو
سوا: واییی چه خوشگله
ا/ت: (خنده) آره تازه گرفتمشون
با سوا لباسمون رو عوض کردیم و رفتیم پایین ساعت ۱ بود و ما هنوز ناهار نخورده بودیم
- ۴۴۸
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط