{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ديده نهان اما اندر دل من جايش

از ديده نهان اما اندر دل من جايش

او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد

با كس نتوانم گفت من راز درون خویش

كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد

مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما

تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد
دیدگاه ها (۱)

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آیدبنشسته سر راهش ، شاید ز سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط