به نام خدا

به نام خدا

شهادت عباس ابن علی علیه‌السلام برادر باوفا و علمدار لشکر امام حسین علیه السلام



مشک، بخشی از بدن عباس شده بود. علمدار، سقا شده بود. جنگ بالا گرفته بود. تا رسیدن به علقمه، عقل، جولانش را داده بود و عباس کارش را کرده بود، اما از علقمه به بعد، فصل تجلی عشق بود.


فصل «المطیع لله و لرسوله». فصل ولایت، اما نه با شهامت که با شهادت. نه با پیروزی –که تا همین دقایق پیش در چنگ عباس بود- بلکه با شکست. نه با شمشیر، که با خون. نه با سپر، که بی لباس. نه با دست، که بی دست… بی هر دو دست.


به این نشانه که بیعت، دست نمی خواهد؛ بی دستی می خواهد. جانبازی می خواهد و علمداری. علم، دست نمی خواهد؛ علم، عشق می خواهد. در همین حین، عباس، دستش بر زمین افتاد، اما علم از دستش نیفتاد. دستش بر زمین افتاد، اما بیعتش با حسین، نه. از جانش گذشت، اما از جانانش نگذشت.


دستی در بدن نداشت، اما عیبی نداشت؛ مشک را به دندان گرفت که هنوز آب داشت. اگر می خواهی از سرنوشت مشک بدانی، باید از عمود آهن بپرسی! چرا که دیگر، کمر حسین، شکسته بود!
.
.
.
کاش قبل از خبر شهادت ابالفضل، اول، خبر #فتح_الفتوح قمر بنی هاشم را به #ام_البنین می دادند. خانم جان! عباس، کارش را در کربلا به درستی انجام داد. فردا باز هم پسرت به آب می رسد، اما فردا باز هم کودکان حسین، تشنه لب اند! تقدیر خدا، تقصیر عباس نیست. تقدیر خدا، تطهیر تاریخ است با دست ابالفضل، با خون حسین.

((پست شماره 2 از 2))
.
#شیعه
#محرم
#با_محرم
#نهم_محرم
#عباس
#حسین
#امام_حسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#یا_مهدی_ادرکنی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

#حق_پایدار_است
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

تقدیم به مادر شهیدمون💔🖤🤍دیر آمدم دیر آمدم در داشت می‌سوختهیئ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۴تقریباً یک ماه از ورود چویا ب...

پله اخر

عاشـقۍ رایـج نبود عـباس آن را باب ڪرد..او دو دستش را ڪنار #ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط