Cold melody

Cold melody
part4


نگاهِ خیره‌اش روی صورتم میخکوب شده بود. دستِ مشت‌شده‌اش هنوز روی لبه‌ی میز فشار می‌آورد و بندِ انگشت‌هاش از شدتِ خشم سفید شده بود. برای ثانیه‌ای، تو سکوتِ مطلقِ استودیو، فقط صدایِ نفس‌های تندِ هر دوتامون شنیده می‌شد. انتظار داشت عقب بکشم، لرزشِ صدام رو ببینه یا حداقل چشم ازش بردارم؛ اما من خیره شدم به چشماش و یک میلی‌متر هم تکون نخوردم.

یونگی با یه حرکتِ ناگهانی ازم فاصله گرفت، دستشو کشեց لای موهایِ تیره و به‌هم‌ریخته‌اش و با صدایِ خش‌داری که از تهِ چاه می‌اومد، غرید:
— «گمشو سرِ کارت...»

دهن باز کردم تا دوباره حرفشو رو بی‌جواب نذارم، اما خودش دستشو بالا آورد و با لحنی که بویِ زهرمار می‌داد، ادامه داد:
— «نمی‌خوام یه کلمه‌ی دیگه بشنوم. دو ساعتِ دیگه مدیر کیم زنگ می‌زنه گزارش بخواد. اگه تا اون موقع اون لاینِ لعنتی فیکس نشده باشه، بهت نشون می‌دم بیرون انداختن از اینجا یعنی چی.»

برگشت پشتِ میزِ خودش، صندلیش رو با یه حرکتِ محکم چرخوند اون‌طرف و هدفون رو جوری روی گوشش گذاشت که گویی می‌خواد صدایِ من رو برای همیشه از دنیا حذف کنه.

منم با پوزخندی که روی لبم ماسیده بود، چرخیدم سمتِ مانیتورم. دل و روده‌ام از استرس داشت به‌هم می‌ریخت، اما به هیچ وجه اجازه نمی‌دادم این رو بفهمه. هدفونم رو گذاشتم رو گوشم و دستم رو گذاشتم روی کیبورد.

دو ساعتِ بعد، توی بدترین و سنگین‌ترین سکوتِ ممکن گذشت. هیچ‌کدوم حرفی نزدیم. فقط صدای کلیکِ موس و ضربه‌هام روی کیبورد توی اتاق می‌پیچید. اما کارِ من بی‌نقص بود؛ فایلِ صوتی رو طوری اصلاح کردم که بیسِ کار هم قدرتِ خودش رو حفظ کرد و هم وضوحِ صدا به بالاترین حدش رسید.

ساعتِ سه نصفه‌شب بود. فایل رو خروجی گرفتم و فرستادم روی سیستمِ اصلیِ اون.

صندلیمو با یه صدای کشیده‌ روی زمین حرکت دادم. بلند شدم و بدون اینکه حتی بهش نگاه کنم، پوشه‌ام رو برداشتم و به سمتِ درِ استودیو رفتم. دستم روی دستگیره بود که صدایِ بم و سردِ یونگی از پشت سرش بلند شد:
— «کجا؟»

حتی برنگشتم نگاهش کنم. دستم رو روی دستگیره فشار دادم و با لحنی سردتر از خودش گفتم:
— «کارم اینجا تموم شد، جنابِ تهیه‌کننده. لاینِ چهارم فیکس شد. فردا صبح خودت می‌تونی چک کنی که چقدر کارم بی‌نقصه... شبِ همگی خوش.»

در رو باز کردم و قبل از اینکه فرصت کنه حتی یه کلمه حرفِ اضافه‌تر بزنه، بیرون اومدم و محکم در رو بستم. توی راهروی نیمه‌تاریکِ استودیو نفسِ حبس‌شده‌ام رو دادم بیرون. دست‌هام به‌خاطرِ هجومِ آدرنالین کمی می‌لرزید، اما گوشه‌ی لبم ناخودآگاه رفت بالا.

*بازیِ تازه‌ای شروع شده بود...*

🖤🖤🖤
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

معرفی چند پارتی _ایدل منتعداد پارت : 4#پارت_1صدای درِ استودی...

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شد...

شاهکاری به نام دروغ

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

پارت ۳۱

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁵درحال بررسی بمب بودم که یهو صدای دوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط