{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید خدا را بردارم بگذارم در کوله پشتی ، ببرم یک گوشه ی د

باید خدا را بردارم بگذارم در کوله پشتی ، ببرم یک گوشه ی دنج ، تنهایی یکی یکی آرزوهایتان را بگویم ، بعد در چشمانش خیره شوم بگویم از فکرت هم بیرون بینداز که من دستِ خالی از اینجا میروم ، من میدانم تو تمامِ آرزوها را برآورده میکنی اما بیرونِ این چهارگوشِ تنهایی من و تو خیلی ها دارند خدایی میکنند میدانی که چه میگویم ؟

دل میشکنند و آخرش میگویند عزیزم ، خدا نخواست ، دل خوش میکنند و میانه ی راه میگویند خدا دلت را خوش کند ، من که بنده ای بیش نیستم و میروند و میشکنند .

من که میدانم تو همه ی این ها را میدانی ، من که میدانم بغضت از برایِ بی وفایی من و همه ی من هاست ، اما تو بیا و خدایی کن و کوله پشتیِ مرا پر کن از آرزوهایِ زیبایشان
خدایا شب آمده است ، کمکم کن و
نا امید برم نگردان ..
دیدگاه ها (۱)

I'm not jealous part 62+سلام بر عشق روز های تنهایی‌..جانم؟^ع...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

جادوی سیاه

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

پارت ۲۷ هواپیمای سئول بالاخره به زمین نشست. وقتی حسنا پله‌ها...

شمشیر بر تاریکی پارت۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط