{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
باید خدا را بردارم
بگذارم در کوله پشتی
ببرم یک گوشه ی دنج
تنهایی
یکی یکی آرزوهایتان را بگویم
بعد در چشمانش خیره شوم
بگویم
از فکرت هم بیرون بینداز که من
دستِ خالی از اینجا می روم
من می دانم تو تمامِ آرزوها را براورده می کنی
اما
بیرونِ این چهارگوشِ تنهایی من و تو
خیلی ها دارند خدایی می کنند
می دانی که چه می گویم ؟
دل می شکنند و آخرش می گویند
عزیزم! خدا نخواست
دل خوش می کنند و میانه ی راه
می گویند
خدا دلت را خوش کند من که بنده ای بیش نیستم !
و می روند
و می شکنند
من که می دانم تو همه ی این ها را می دانی
من که می دانم بغضت از برایِ بی وفایی من و همه ی من هاست
اما تو بیا و خدایی کن
و کوله پشتیِ مرا
پر کن از آرزوهایِ زیبایشان
عیدی می خواهیم .!
دیدگاه ها (۱)

شمع به کبریت گفت:از تو میترسم تو قاتل من هستی...کبریت گفت:از...

مدتهاستتصمیم گرفته امهر گاه کسی را نخواستمیا از او رنجیدمیا ...

زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد. مرد بسیار قانع بود...

ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺟﺬﺏ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺻﺪﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪﺁﻥ ﻧﻤﯿﺰﻧﺪ .ﺑﻪ ﻫﻤ...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط