نیامدی کنار من ، رسید سـال دیگری

نیامدی کنار من ، رسید سـال دیگری
برای این بهار خود ، کنم خیال دیگری

برای با تو بودنم ، زدم به هر دری، ولی
شده نصیب بخت من،به قرعه فال دیگری

شکسته پر شدم ببین ، در امتداد روزها
به فکر ماندنت و تو ، به فکر بال دیگری

تمام زندگی ِ من ، شده شبیه احتمال
میان آن همه اگر ، شدی محال دیگری

چه فایده از این همه ، روایت غریـبی ام
نوشتم این غزل و تو ، درون حال دیگری

نیامدی که بنگری ، تمام شد جوانی ام
طلوع کن بهار من ، رسید سـال دیگری...
دیدگاه ها (۸)

‌نماینده مجلس: آقای روحانی! در فهم ولایت، از کودکی دبستانی ه...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۵ صبح روز بعد، هشت نفر جلوی دفتر مدیر...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

جنگل نفرین شده پارت ۱۲

#حکایت_قدیمی در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم ...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط