راز الف زمرودی. پارت ۱(بالاخره تابستون)

پارت ۱
هیچوقت فکر نمیکردم به عنوان یه الف توسط یه نیمه اژدها زنده بشم...
ویو شخص سوم(یعنی من... نه ایزوکو نه باکوگو)
توی جنگلی با ملافه ی سفید که به زور رفت و امدی در آن صورت میگرفت، پسری با چشمان سرخ اتشین نگاه نافذ و موهای تیغ تیغی و بلوند داشت دنبال شکار میگشت، اما چیزی که به تورش خورد زمین تا اسمون با یه گرگ یا گوسفند فرق داشت...
اون یه الف بود، الفی با موهای بوته ای سبز و کک و مک اما با صورتی رنگ پریده که تضاد زیادی با دریاچه ی خون زیرش داشت...
ویو کاچان🧡
ها؟ این دیگه چه کوفتیه...
یه الف بی مصرف و انگاری زخمی دیدم، وایسا... الف ها که مال اون قبیله ی زمرد ضعیفن!! اما اون بیهوش بود و خونریزی داشت... اینجا نگهبان داره من رو پیدا کنن این رو هم پیدا میکنن...
برای همین سریع اول خونریزیشو کنترل کردم و بعد بردمش توی یه غار، لعنتی زخمش عمیقه... اه چه گیری افتادیم میخواستم گوسفند شکار کنم یه الف ضعیفه گیرم اومد منم که درمانگری بلد نیستم اصلا اینو درمانگر های قصر هم میتونن جمعش کنن؟
سریع وسایلش رو گشتم تا هم مورد مشکوک و هم وسایل پیدا کنم تا باهاش زخمشو ببندم... چیزهای عجیبی داد ولی میشد تشحیص داد درمانگره، هه یه الف درمانگر؟ از شانس خوبش چیز مشکوکی نداشت...
سریع هر چی از وسایلش میفهمیدم برداشتم و یه جوری زخم رو میچیدم، بعد کمی با مانام زخم رو کنترل کردم و با یخ بی حسش کردم... حالا باید یه فکری به حالش میکردم، اگه میدیدنش برامون بد میشد... برای همین سریع با یه طلسم موقت موهاشو مثل خودم بلوند و چشماشو قرمز کردم و کک و مک هاشو محو کزدم و گوششو تغییر دادم... اه اصلا نکشتن یه الف به محض دیدنش خودش جرمه چه برسه به تلاش برای درمانش... باید یه کاری کنم وگرنه خودمم پام گیر این مسئلس... اصلا چرا کمکش کردم لعنتی.... اما وایسا، ما کمبود نیرو توی قصر داریم میتونم اینو مخفی با همین ظاهر ببرمش توی قصر... عه وایسا... داره چشماشو باز میکنه؟!
ویو ایزو💚
همه چیز تاریک بود تا اینکه چشمامو باز کردم... وقتی باز کردم... اه توی یه غار بودم؟ اینجا چه خبر بود... اها الان یادم اومد...
وقتی برگشتم یهویی با یه جفت چشم نافذ سرخ خونی و موهای سیخ سیخی و صورت اخموی یه پسر نیمه اژدها روبه رو شدم که بهم زل زده بود
(💥کاچان چون استیکر مورد علاقشه 🥦 دکو)
💥هوی بالاخره بیدار شدی ضعیفه؟
🥦عهههه؟
با ترس عقب کردم ولی بعد از درد به خودم پیچیدم... وایسا... اوه درسته زخمی بودم... با ترس به اون نیمه اژدها نگاه کردم، نمیتونستم با این زخم هم فرار کنم هم حواسم باشه بهم کاری نداشته باشه.... مانام هم قدری نیست که همشو درمان کنم... همین طور با ترس باعث میشد به زور نفس بکشم کمی عقب رفتم که اون پسر کمی بیشتر اخم کرد
💥هوی احمق من اگه میخواستم بکشمت که الان اینجا نبودی
یه جورایی... راست میگفت... برای همین اروم نشستم و بعد وقتی به زخم نگاه کردم دیدم وضعش خوب نیست ولی از مرگ نجات داده شدم و با تعجب به اون پسر نگاه کردم که روشو برگردونده بود لبخندی زدم و بعد تشکر کردم... تا جایی که بتونم سرپا بمونم با مانام زخم رو درمان کردم و بعد بخیه زدم... وقتی اون پسر این صحنه رو دید کپ کرده بود... وقتی با زور و زحمت و درد بخیه تموم شد بانداژ کردم زخم رو و بعد از مسکن هایی که قبلا درست کرده بودم یه چند تایی بدون اب خوردم... بعد با تعجب به اون پسر نگاه کردم... بعد اروم زمزمه کردم
🥦شما... چرا منو نجات دادید؟
💥هاا؟ خب داشتی میمردی چیکارت میکردم؟
🥦خب... سرمو میزدی؟
💥انگاری خیلی دلت میخوادا... من نمیتونم تورو به مرز دو قبیله برت گردونم... ولی تو درمانگری میتونم یه جری توی قبیله رات بدم... اصلا تو چجوری اینجایی؟
🥦من... یادمه که... داشتم گیاه جمع میکردم که به یه دیو برخوردم... بعد فقط یادمه از یه جایی افتادم و...
یهو اون لحظه رو که یادم اومد گلوم گرفت و با ترس فقط به پایین خیره شدم... گفتش میتونه به عنوان درمانگر منو تو قبیلشون جا بده؟ با این ظاهر؟
🥦امم.... و دقیقا چجوری میخواید با این ظاهرم من رو ببرید اونجا؟
💥هه... یه نگاه به خودت بندازی بد نیست...
وقتی این رو گفت از تو کیفم اینه برداشتم و دیدم رنگ چشمام و موهام و حالت گوشام تغییر کرده و کک مک هام دیگه وجود ندارن... چجوری؟ تا میخواستم بپرسم یهو صدا قدم هایی اومد که باعث شد یخ کنم....
(بهم بگید چطور شد...)
دیدگاه ها (۳۵)

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

Pat:2اسم: عاشق چشماش شدمیه لحظه احساس کردم خیلی خوشتیپه. وای...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت 2کمکش کردم برگه هاش رو جمع کنه و سریع دوئیدم سمت کلاس ...

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

Cold melody part 8ساعاتی که بعد از اون اتفاقِ فاجعه‌بار گذشت...

مافیای من

خوب خوب دوزتان گلماین فیک ازدواج اجباری بزودی قراره تموم شه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط