{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمه افطار به خرما میکرد

عمه افطار به خرما میکرد

رطب حاصل بین الحرمین

جرعه ای آب...به گریه میگفت

به فدای لب عطشان حسین...!. سفره ای ساده...غم و بد حالی

گریه ی عمه و بد احوالی

سر افطار همیشه میگفت ؛

جای داداش حسینم خالی...!.
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

#درخواستی_سونگمینوقتی بدون اجازش رفتی بار.... نورهای نئونیِ ...

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 17هر کسی رو که میبین...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط