به زمانی که محبت شده همچون افسانه به دیاری که نیابی خبری از جانانه دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیو

به زمانی که محبت شده همچون افسانه
به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه
از آواز دلم زمزمه ی ساز دلم من به فغانم
ای دل چه بگویم وز شررت چه بگویم حیرانم
تو همان شرری که خرمن جان من بسوزی
تو که با نگهی به جان من شعله برفروزی
تو که از صنمی ندیده ای روی آشنایی
ز چه رو دل من په این چنین کشته ی وفایی
تا تو همدم شبهای منی
شبها شاهد تب های منی
همچون آتشی شعله میکشی
شمع انجمنی
ای دل ز تبارم چه نصیبی بود
گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود
غم های جهان را تو خریداری
آخر تن ما را چه نصیبی بود
به کجا به کجا بری ام ای دل رسوا به کجا ای دل رسوا
نکنی تو چرا پروا تو چرا پروا
دیدگاه ها (۱)

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

به سوی تو، به شوق روی توبه طرف کوی توسپیده دم آیممگر تو را ج...

به سوی توبه شوق روی توبه طرف کوی توسپیده دم آیممگر تورا جویم...

به سوی توبه شوق روی توبه طرف کوی توسپیده دم آیممگر تورا جویم...

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی توسپیده دم آیم مگر تو را ...

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی توسپیده‌ دم آیم مگر تو را...

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی توسپیده دم آیم، مگر تو ...

به سوی تو،به شوق روی تو،به طرف کوی توسپیده دم آیم،مگر تو را ...

از دل چه بگویم شده غم خانه ی منهر سو نگرم غم شده پیمانه ی من...

ای شمع شب افروزم پروانه نمی خواهیدل گشته خراب تو ویرانه نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط