{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرثیه ای برای زندگی

مرثیه ای برای زندگی

خودم رو گم کردم،عمیقا و از ته دل میگم خودم رو گم کردم و هرچه قدر بیشتر تقلا می کنم بیشتر غرق میشم دور میشم و دور...

بیگانه شدم با تموم ذوق و حرارتی که یه زمانی تو وجودم شعله می کشد!اومده بودم که بمونم!قرار نبود یکی بشم مثل همه اونایی که وسط راه کشیدن کنار،از تباری سبز بودم از عمق آسمون

ولی نمی دونستم که وجود کوچیکم چقدر ظریف و شکننده هست نمی دونستم قرار نیست همسفر خوبی واسم باشه!

چقدر شور داشتم...اونقدر که الان هم با فکر کردن بهش روحم رو آتش پرحرارتش گرم می کنه و لبخند بی اراده میشینه رو لب هام.

من نمی دونستم اونا این شوق رو فقط برای خودشون میخوان فقط برای ذهن های کوچیک و بسته شون

گرفتنش ازم گرفتنش و گفتن باید توی قفس ما باشه ولی شوق و حرارت روح بی قرار من حتی واسه خودمم نبود از ضمیر خاک بود بی نهایت بی نهایت...

وجود ضعیفم یاری نکرد نه اینکه نخواست نتونست زور زنجیر و خنجر تحجر خیلی بیشتر بود...
دیدگاه ها (۲۲)

وای من این ادیت رو دو سال پیش توی پیج قبلیم که قبلاً تبلت دا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆بعد از ناهار دوباره به اتاقم ب...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

این روزها بیشتر از همیشه در خودم فرو رفته‌ام؛ آن‌قدر که حتی ...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۵چند ساعت بعد، هر دو روی زمین نشسته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط