همه شب دست به دامان خداتاسحرم
همه شب دست به دامان خداتاسحرم
که خداازتوخبرداردومن بی خبرم
رفتی و هیچ نگفتی چه درسرداری
رفتی وهیچ، هیچ ندیدی چه آمدبه سرم
گرمی طبعم ازآن است که دل سوخته ام
سرخی رویم ارآاست که خونین جگرم
کارعشق است نمازمن اگرکامل نیست
آخرآنگاه که دریادتوام درسفرم
آیینه چه کرده است که هرروزتورامی بیند؟
من زآینه به دیدارتو شایسته ترم
عهدبستم تحمل کنم این دوری را
عهدبستم ولی ازعهدخودمی گذرم
مثل ابری شدم دربه در شهر به شهر
وای ازآن دم به شهرتو بیفتد گذرم
که خداازتوخبرداردومن بی خبرم
رفتی و هیچ نگفتی چه درسرداری
رفتی وهیچ، هیچ ندیدی چه آمدبه سرم
گرمی طبعم ازآن است که دل سوخته ام
سرخی رویم ارآاست که خونین جگرم
کارعشق است نمازمن اگرکامل نیست
آخرآنگاه که دریادتوام درسفرم
آیینه چه کرده است که هرروزتورامی بیند؟
من زآینه به دیدارتو شایسته ترم
عهدبستم تحمل کنم این دوری را
عهدبستم ولی ازعهدخودمی گذرم
مثل ابری شدم دربه در شهر به شهر
وای ازآن دم به شهرتو بیفتد گذرم
- ۱.۲k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط