پارت 1
#کایلا
کایلا=◇
نی یانگ=□
مینجی=○
بالاخره تموم شد:)
بالخره ب ارزویی ک ۵ سال بخاطرش زحمت کشیدیم رسیدیم;)
همین ک پامون و تو خاک سئول گزاشتیم تموم گذشتمون مث ی فیلم ترسناک از جلو چشمام رد شد:( هیچوقت نمیشه اون روزا رو فراموش کرد
سختی هایی ک من،مینجی و نی یانگ تو ۱۵ سالگی تحمل کردیم هیچ ادمی با هیچ سنی تحمل نکرد🥺😔
روزایی ک حسرت ازادی میکشیدیم ،وقتایی ک ارزو میکردیم خانوادمون با مث ی برده رفتار نکنن و مث بچشون با ما رفتار کنن و هیچوقت نمیشع فراموش کرد×_×
اشکام بی صدا روی گونه هام میریخت اما ی چیزی توی ذهنم اومد ک باعث شد از ته دل لبخند بزنم;) یاد روزی افتادم ک ما سه تا رفیق تو کلاس اول ب هم قول دادیم هر اتفاقی ک افتاد از هم جدا نشیم:)
ما ب اون قول عمل کرده بودیم و این منو خیلی خوشحال میکرد🙃🤍
و تصمیمی ک توی ۱۵ سالگی گرفتیم:اومدن ب کره و زندگی دور از همه ادمای منفی.
درستع خیلی سختمون بود، تو سن کم رفتیم سر کار، همه کار هامون رو خودمون انجام دادیم اما ارزشش رو داشت :)
_دو ماه بعد_
#نی_یانگ
بالخره بعد از دوماه سختی تونستیم ب زندگی تو سئول عادت کنیم
هر سه تامون سر کار میرفتیم
من کرایه خونه رو پرداخت میکردم
مینجی هزینه قبض ها و کرایه ماشین هارو ب عهده داشت
کایلا هم خورد و خوراک و پوشاک و تامین میکرد
ادامه پارت بعد💫🙃
کایلا=◇
نی یانگ=□
مینجی=○
بالاخره تموم شد:)
بالخره ب ارزویی ک ۵ سال بخاطرش زحمت کشیدیم رسیدیم;)
همین ک پامون و تو خاک سئول گزاشتیم تموم گذشتمون مث ی فیلم ترسناک از جلو چشمام رد شد:( هیچوقت نمیشه اون روزا رو فراموش کرد
سختی هایی ک من،مینجی و نی یانگ تو ۱۵ سالگی تحمل کردیم هیچ ادمی با هیچ سنی تحمل نکرد🥺😔
روزایی ک حسرت ازادی میکشیدیم ،وقتایی ک ارزو میکردیم خانوادمون با مث ی برده رفتار نکنن و مث بچشون با ما رفتار کنن و هیچوقت نمیشع فراموش کرد×_×
اشکام بی صدا روی گونه هام میریخت اما ی چیزی توی ذهنم اومد ک باعث شد از ته دل لبخند بزنم;) یاد روزی افتادم ک ما سه تا رفیق تو کلاس اول ب هم قول دادیم هر اتفاقی ک افتاد از هم جدا نشیم:)
ما ب اون قول عمل کرده بودیم و این منو خیلی خوشحال میکرد🙃🤍
و تصمیمی ک توی ۱۵ سالگی گرفتیم:اومدن ب کره و زندگی دور از همه ادمای منفی.
درستع خیلی سختمون بود، تو سن کم رفتیم سر کار، همه کار هامون رو خودمون انجام دادیم اما ارزشش رو داشت :)
_دو ماه بعد_
#نی_یانگ
بالخره بعد از دوماه سختی تونستیم ب زندگی تو سئول عادت کنیم
هر سه تامون سر کار میرفتیم
من کرایه خونه رو پرداخت میکردم
مینجی هزینه قبض ها و کرایه ماشین هارو ب عهده داشت
کایلا هم خورد و خوراک و پوشاک و تامین میکرد
ادامه پارت بعد💫🙃
- ۱۶.۱k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط