{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

....

....
من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌تو
به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بی‌تو

ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده
که به هیچ وجه جانم، نکند قرار بی‌تو

صنما به خاک پایت، که به کنج بیت احزان
به ضرورتم نشیند، نه به اختیار بی‌تو

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوش
بروم ولی به جنت، نکنم گذار بی‌تو

سر باغ و بوستانم، به چه دل بود نگارا
که به چشم من جهان شد، همه زرنگار بی‌تو

نفسی به بوی وصلت، زدنم بهست جانا
که چنین بماند عمری، من دلفگار بی‌تو

تو گمان مبر که سعدی، به تو برگزید یاری
به سرت که نیست او را، سر هیچ یار بی‌تو...
دیدگاه ها (۸)

.....تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودمحرف تو که آید به میان ، ...

...تا کی طلب عشق کنم از دل سنگت ؟سخت است دگر باور قلب و دل ت...

...گاهی اگر یادم ڪنی،، دل میدهم بر یاد توقلبم تورا میخواهدو ...

...ای دور ترین دور ترین دورترین یارباید بنویسم غزلی از غم بس...

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل صبوری، کنم ای ن...

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل صبوری، کنم ای ن...

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل صبوری، کنم ای ن...

‌سر باغ و بوستانم، به چه دل بود نگاراکه به چشم من جهان شد، ه...

شعر

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت، نکنم گذا...

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت، نکنم گذا...

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت، نکنم گذا...

چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمنداندل از انتظار خونین دهن از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط