{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌تو

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌تو
به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بی‌تو

ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده
که به هیچ وجه جانم، نکند قرار بی‌تو

صنما به خاک پایت، که به کنج بیت احزان
به ضرورتم نشیند، نه به اختیار بی‌تو

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوش
بروم ولی به جنت، نکنم گذار بی‌تو

سر باغ و بوستانم، به چه دل بود نگارا
که به چشم من جهان شد، همه زرنگار بی‌تو

نفسی به بوی وصلت، زدنم بهست جانا
که چنین بماند عمری، من دلفگار بی‌تو

تو گمان مبر که سعدی، به تو برگزید یاری
به سرت که نیست او را، سر هیچ یار بی‌تو

سعدی
دیدگاه ها (۱)

گاهی ماعکسها را می سوزانیمو گاهیعکس ها ما را...!

من دلم پیش کسی نیست، خیالت راحتمنم و یک دل دیوانه خاطر خواهت...

کیستی در دل شب نام تو نجوای من است؟نیستی و همه شب عشق،تمنای ...

ارزش "قلب" بہ "عشق"ارزش"سخن" بہ "صداقت"ارزش "چشم" بہ "پاکـی"...

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل صبوری، کنم ای ن...

....من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل صبوری، کنم ...

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل صبوری، کنم ای ن...

‌سر باغ و بوستانم، به چه دل بود نگاراکه به چشم من جهان شد، ه...

شعر

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت، نکنم گذا...

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت، نکنم گذا...

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت، نکنم گذا...

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمزان دو لب شیرینت صد شور بران...

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمزان دو لب شیرینت صد شور بران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط