پارت 145

ولوت: صب کن..چرا تو...؟
ولنتینو: واکسسسسسس
*واکس که هنوز متوجه نشده که چه اتفاقی افتاده، با حس کردن درد تو پهلوش به خودش میاد..*
واکس: اخخخ...ونتی ی عوضی..
ونتی: این برای امی و کارلوس و همیله..
*ونتی خنجرو بیرون می‌کشه و دوباره به واکس حمله میکنه و ولنتینو به سمتش شلیک می‌کنه، ولی عزی سریعا جلوی گلوله رو با دستش میگیره..*
ونتی: عزی..؟
عزی: سریعا هیمل بردار و برو..
*قبل از حمله ولوت، امی سمت دیگه ی ونتی وایمیسته و ازش محافظت می‌کنه*
امی: این دو تا رو بسپر به ما..تو برو
*ونتی سریعا شروع می‌کنه به باز کردن قفل زنجیر های هیمل. واکس سریعا با کوسه بزرگش یعنی شارک ویو تماس میگیره ولی هیچ خبری نمیشه*
لئو: دنبال این کوچولویی؟
*لئو پاشو رو بدن اون کوسه می‌زاره..کوسه ای که از قبل شکست خورده*
ولنتینو: لعنتی.. رقصنده ها-
رافائل: فک نکنم..
*رافائل با دست یکی از رقصنده ها میاد..*
ولوت: واکس..اسلحه..
واکس: آره..
*واکس به سمت اسلحه غول‌پیکر می‌ره ولی لوسیفر و مایکل جلوشو میگیرن*
واکس: هاه فک کردین..
*واکس با کمک سرور هایی که تو برج وی هست اسلحه رو شارژ می‌کنه*
واکس: تموم شد لعنتی ها
*واکس شلیک می‌کنه ولی کاسیوس و لروی با تشکیل یه سپر دور بهشت جلوی شلیک رو میگیرن*
لروی: نه تا وقتی ما اینجاییم
کاسیوس: گالیم، جوئل برین سراغ سرور های داخل برج
گالیم: رفتیم
واکس: چی؟ نههههه
*با برخورد ولنتینو بهش پرت میشه کنار*
ولنتینو: آه..فرشته مرگ عوضی
امی: هوی با شوهر من درست حرف بزن
*امی بهش حمله می‌کنه و عزی هم جلوی حمله ولوت رو میگیره و زمین گیرش می‌کنه*
ولوت: لعنتی
*لوسی جلوی تمامی جهنمیا وایمیسته*
لوسی: هیچکدومتون جلو نیاین..قاطی شدن با این جنگ یعنی مورد خشم بهشت واقع شدن.. بهشت میخواد جبران کنه. دیگه نباید به این جنگ ادامه بدیم..
واکس: عمرا اگه بزارم
*واکس خیلی سریع خودشو به اسلحه می‌رسونه و اونو به سمت ونتی و هیمل نشونه می‌ره..و شارژش می‌کنه*
واکس: حتی اگه نتونم برنده شم، اون دو تا احمقو میفرستم به درک
*قبل از شلیک جوئل میاد و با یه حرکت کله واکس رو از بدنش جدا می‌کنه*
جوئل: اگه با یکی از ما دربیوفتی با همون درافتادی
*و بعد از شکست واکس همه دور هم جمع میشن*
امی: موفق شدیم ما بردیممم
*عزی قدمی به جلو برمیداره*
عزی: من عزرائیل، فرمانروای جدید بهشت اعلام میکنم که از این به بعد بهشت با جهنم در صلح به سر خواهد برد. روز پاکسازی برداشته خواهد شد و به رستگاری گناهکاران کمک خواهد کرد
*صدای خوشحالی جهنمیان همه جارو پر می‌کنه ولی با دوباره به کار افتادن سلاح همه سریعا فرار میکنن*
هیمل: هنوز فعاله..
گالیم: زود باشین باید بریم..
*ونتی به آرومی به سمت سلاح می‌ره*
هیمل: ونتی..نرو..
ونتی: نگران نباش.. حتی اگه نتونم متوقفش کنم و آسیب ببینم، حقمه.
*ونتی چشماشو بستو با کمی تمرکز تموم نیروشو گذاشت و دور اون سلاح حاله ای کشید تا جلوی انفجار رو بگیره..ولی این انرژی خیلی زیادی احتیاج داره*
هیمل: ونتی... نه..
*بخاطر شدت فشار، ونتی سرفه ای خونین می‌کنه..ولی بعد دست یکی رو شونش نشست*
گاد: کارت عالی بود ونتی..
هیمل: پدر!
*همه مات و مبهوت موندن.. با کمک گاد اون سلاح ناپدید شد.. ولی بعدش نور دور ونتی رو میگیره و بعد از ناپدید شدنش، ونتی دو جفت بال داشت..*
ونتی: این..؟
گاد: به خونواده خوش اومدی..عزیزم.. باید متوجه میشدم که آیا روح پاکی داری یا نه.. و تو این مدت تو بهم نشون دادی که قلب پاکی داری..از فداکاریت برای نجات هیمل..ممنونم
هیمل: ونتیییی
*هیمل با همون حال خراب به جلو قدم می‌زاره و بعد از تقریبا دو هفته، ونتی با خیال آسوده اجازه داد تو آغوش هیمل آرامش بگیره*
ونتی: متاسفم.. متاسفم هیکل.. ببخشید عزیزم..بابت همه چی..
هیمل: اشکال نداره ونتی.. تو هم این وسط خیلی اذیت شدی..
*و بالاخره هیمل اجازه داد که بدنش به خواب بره..همه خسته شدن..ولی الان همه میتونن با خیال آسوده استراحت کنن*
دیدگاه ها (۶۸)

فصل اول قسمت دوم این قسمت: خیابان تاریک و بارانی جهان زیرین...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۶ (از زبان راوی) مکان ...

پارت ۵۴

ببین این حراااااامی های داخلی چه بلایی سره مملکت اوردن !!که ...

اسم داستان: عشق دیرینه💗پارت: 6لوسین الستور در جنگل بودند و د...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:14بعد از شکسته شدن شیشه های ک...

شخصیت های ات آن تایتان به عنوان برادر

**پارت ۳۱**لوله‌ی سرد و سنگینِ اسلحه روی پوستِ حساسِ شقیقه‌ا...

احتمالا این پست, اخرین پست من اینجا خواهد بود , پس از اون اک...

می دونین کره شمالی یه شبه جزیره !با کمتر از 30 میلیون جمعیت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط