{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم داستان: عشق دیرینه💗

اسم داستان: عشق دیرینه💗
پارت: 6

لوسین الستور در جنگل بودند و داشتند به راهشان ادامه میدادند یک دفعه الستور صدای جیغی شنید وقای برگشت دید لوسین ناپدید شده الستور یه رد خون فرشته دید رد خون را دنبال کرد و به لوسین رسید الستور فهمید که لوسین یک فرشته است به لوسین نزدیک شد دید لوسین چاغو خورده و بیهوش شده الستور صدای ارومی شنید صدای لوسین بود می گفت:
لوسین: ال...... الستور.... فرار... فرار.کن
بد از حال رفت نبض لوسین خیلی پایین بود الستور صدای واکس را شنید
واکس: سلام دوست قدیمی
واکس الستورو بیهوش کرد الستور وقتی به هوش امد دید دیت پاییش بسته است
واکس: پس بالاخره به هوش امدی بگو ببینم این لوسین کی بود خودتو بخاطرش به خطر انداختی
الستور: به تو هیچ ربطی نداره
واکس: نه نه نه اگه نگی کیه میکشمش
الستور که میترسید واکس لوسینو بکشه گفت:
الستور: اون یه فرشته است که از ترس پدرش به زمین امده من به او کمک میکنم او هم به من کمک میکند
واکس پوز خندی زد
واکس: الان دیگه اون نمیتونه به تو کمک کنه
الستور: منظورت چیه؟
واکس جنازه لوسین رو جلوی الستور گذاشت
الستور لبخندش از روی لباش مهو شد و گریش گرفت بعد واکس با تفنگ یه تیر تو سر الستور خالی کرد
دیدگاه ها (۰)

داستانم خیلی داره مسخره میشه نظر بدید ادامشو بذارم یا نذارم

بچه ها واکسمو پیدا کردم💛💙

گپشن مهم. . . . . . خب اقا من یه واکس میخوام برای شیپ اپل اس...

کپشن مهمبچه ها من گوشیمو پاکسازی کردم همه عکسو فیلمام پاکشدن...

💗🤍

💗🤍

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط