من ، آفتاب پاک تری را

من ، آفتاب پاک تری را
در نوشخند مهر تو می بینم
در مطلع بلند شکفتن.

من ، روز خویش را
با آفتاب روی تو ،
کز مشرق خیال دمیده است
آغاز می کنم.
دیدگاه ها (۲)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

تمام شببا تبریبر اندوه من می‌کوفتخواب اما آمد وسنگ‌های خونین...

طبیعت

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

درود و مهر احوالِ شما عزیزایِ دلم؟! خواستم یه چیزی رو باهاتو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش دوم_کنارم می‌ایستد.برای د...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

Why Did I Fall in Love with You?P³⁰ | My Little TroubleView:...

شبها، هرچقدر به درد خوابـ نمی‌خورد، در عوض وقتـ خوبی استـ بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط