Why Did I Fall in Love with You?
Why Did I Fall in Love with You?
P³⁰ | My Little Trouble
View: Home
صبح روز بعد...
نور آفتاب از پنجره وارد اتاق شده بود.
جونگکوک زودتر از دوهی بیدار شده بود و با نگرانی نگاهش میکرد.
_صبح بخیر، خانم دردسرساز!
دوهی چشمهاش رو بهآرومی باز کرد.
+صبحه؟
_نه، نصف شبه! معلومه که صبحه!
+خیلی بامزهای!
جونگکوک خندید و دستش رو روی پیشونی دوهی گذاشت.
_خوبه، تبت کمتر شده.
+یعنی میتونم بلند شم؟
_نه!
+جونگکوک!
_لی دوهی!
+فقط میخوام برم آشپزخونه!
_من برات میارم.
+میخوام خودم برم!
جونگکوک ابروهاش رو بالا برد.
_میخوای دوباره بیفتی زمین و من سکته کنم؟
دوهی خندید.
+چقدر غر میزنی!
_تقصیر یه دختر لجبازه که دیشب تصمیم گرفت با بارون قرار عاشقانه بذاره!
+حداقل بارون از تو مهربونتر بود!
جونگکوک چند ثانیه بهش خیره شد.
_باشه... امروز با سوپ ازت پذیرایی میکنم. ببینم بارون هم برات سوپ میاره یا نه!
دوهی بلند خندید.
چند دقیقه بعد جونگکوک با صبحانه وارد اتاق شد.
_بفرمایید، صبحانه مخصوص خانم لجباز!
+یه چیزی بگم؟
_چی؟
+تو خیلی شوهر خوبی میشی!
جونگکوک لبخند کمرنگی زد.
_فقط برای تو.
P³⁰ | My Little Trouble
View: Home
صبح روز بعد...
نور آفتاب از پنجره وارد اتاق شده بود.
جونگکوک زودتر از دوهی بیدار شده بود و با نگرانی نگاهش میکرد.
_صبح بخیر، خانم دردسرساز!
دوهی چشمهاش رو بهآرومی باز کرد.
+صبحه؟
_نه، نصف شبه! معلومه که صبحه!
+خیلی بامزهای!
جونگکوک خندید و دستش رو روی پیشونی دوهی گذاشت.
_خوبه، تبت کمتر شده.
+یعنی میتونم بلند شم؟
_نه!
+جونگکوک!
_لی دوهی!
+فقط میخوام برم آشپزخونه!
_من برات میارم.
+میخوام خودم برم!
جونگکوک ابروهاش رو بالا برد.
_میخوای دوباره بیفتی زمین و من سکته کنم؟
دوهی خندید.
+چقدر غر میزنی!
_تقصیر یه دختر لجبازه که دیشب تصمیم گرفت با بارون قرار عاشقانه بذاره!
+حداقل بارون از تو مهربونتر بود!
جونگکوک چند ثانیه بهش خیره شد.
_باشه... امروز با سوپ ازت پذیرایی میکنم. ببینم بارون هم برات سوپ میاره یا نه!
دوهی بلند خندید.
چند دقیقه بعد جونگکوک با صبحانه وارد اتاق شد.
_بفرمایید، صبحانه مخصوص خانم لجباز!
+یه چیزی بگم؟
_چی؟
+تو خیلی شوهر خوبی میشی!
جونگکوک لبخند کمرنگی زد.
_فقط برای تو.
- ۱۸۰
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط