{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Pt5

یونگی: خب چ جوری بخوابیم ا/ت: سوال ندارع من رو تخت تو رو زمین( چقد پرویی دختر اینگار تحدید چماقمو جدی نگرفتی) یونگی: ی پیشنهاد دارم ا/ت: خب یونگی: ببین این شلوارع خیلی گشاده حداقل ۱۴ نفر توش جا میشن تو بیا تو این شلوارع من رو تخت بخوابم تو هم رو من هوم؟ ا/ت: خب ی دفعه عباس اقا وارد اتاق شد عباس اقا: حق ندارید با این شلوار این کارو بکنیددد من با این شلوار خاطره دارم جون بودم اینو میپوشیدم پشت وانت حاج قاسم هندونه میفروختم داد میزدم هندونهههه هندونهههه کیلو هزار بیا این ور بازار بیبن چقد شیرینههههه به به ا/ت: باشه باباجان فقط ی پیشنهاد بود عباس اقا: اخ یونگی ا/ت: چیشد؟ عباس اقا: درد میکنه ا/ت: کجا؟ عباس اقا: جای هندونم هههه ا/ت: اه بابا ترسیدم عباس اقا: بیایذ بریم هندونه بخوریم ا/ت: الان؟ عباس اقا بدون توجه ب ا/ت رف بیرون منم دنبالش رفتم بدم نمیومدم هندونه بخور تو دستشویی فشارم بد جور افتاده بود ۲تایی نشستیم ک عباس اقا با ی سینی ک توش ۲ تا هندونه بود اومد عباس اقا چن تا در دم در هندونه عباس اقا: به به صدا رو بشنو دارع میگه منو پاره کن میدونید هندونه ها اکثرشون سفیدن ولی وقتی میبریشون سریع خجالت میکشن قرمز میشن ههههههه ا/ت: هوم ههه این داستان من وقتی بچه بودم بابا روزی ۵ بار برام تعریف میکرد یونگی: داشتن علم بهت یاد میدادن عباس اقا : قربون داماد خوش فهممم شم عباس اقاچاقو زد تو هندونه پاره کرد یونگی: چرا خجالت نکشیدن؟ ا/ت جلو صورتشو گرف عباس اقا: کم خجالت کشیده صورتی شده هههه اشکال ندارع این یکی خیلی خجالتی نیس بریم این یکی ببریم اون یکی‌هندونه هم چاقو زد ولی اون کم رنگ تر از اون یکی بود ا/ت: بابا جان بدع ی قاچ بخوریم بریم بخوابیم عباس اقا : اولین قاچ میدونم به قاچ هندونه گرف سمت ا/ت ولی بعد برگردون سمت من، میدم ب دامادم یونگی: ممنون ی گاز ازش زدم عباس اقا: هیچ وق کسی از رو ظاهر قضاوت نکنید کم رنگه ولی شیرین خوشمزه..... ا/ت: بله خیار مزه ش بیشتر از اینه عباس اقا: اه از دس هندونه های جدید چقد بی حیا شدن ن رنگ داره ن مزه پسرم ناراحت نباش فردا صوبونه ی جا میبرمت کیف کنی یونگی: ممنون عباس اقا: حالا ی قاچ بخورید داشتیم میخوریدیم ک عباس اقا زد زیر خنده ب ا/ت اشارع کرد
دیدگاه ها (۴)

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط