{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها می گذرد ...

روزها می گذرد ...

و من از پنجره ی بیداری ،

کوچه ی یاد تو را می نگرم

و چقدر آرامم ،

که کسی فکر نکرد

زیر خاکستر آرامش من غوغاییست ...

دوست داشتن دردی است ...

و من از لحظه ی دیدار تو می دانستم

که به این درد شبی خواهم مرد
دیدگاه ها (۱)

اگر دیوانگی نیست،پس چیست؟؟وقتی در این دنیابه این بزرگیدلت فق...

بـرای فـراموش کردنـم چـه تـنـد تــنـد مـیـدوی بـی انـصـاف......

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻧﻪ !ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫـــــــﯽ ..ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﯾﺴﺖ...

میخواهم قهوه بخورم تلخ استلطفا کمی به فنجانم نگاه کنما همیشه...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

زاد روزم مبارک♥︎ بیست و سه مرداد هشتادو چهار زاده شدم توی عص...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

فراتر از خویش

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط