{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی بی تی اس

چند پارتی بی تی اس
اتاق شماره ۷
پارت³
یکی از پسرا که به نظر از همه بلند تر میاد ،میگه : من کیم نامجون هستم و از آشنایی باهات خوشبختم .
و بعدش میاد سمت راست کنار تو میشینه .
اون پسری که خیلی شونه های پهنی داشت میاد کنارت میشینه و میگه : من هم کیم سوک جین هستم ولی راحت باش و جین صدام کن . راستی حالا که ایرانی ای میتونی برام از غذا های کشورت درست کنی؟
با لبخندی میگی: حتما، باعث افتخارمه که بتونم غذا های کشورمو براتون درست کنم !
همون پسری که روی پاهاش نشسته بودی میاد نزدیک صورتت و باعث میشه از خجالت سرخ بشی و سرتو پایین بندازی .
حرکتت رو بامزه میبینه و میگه : من هم یونگی ام ، مین یونگی .البته شوگا هم بهم میگن تو هر چی دوست داشتی صدام کن کیوت خانم .
چشمکی بهت میزنه و عقب میره .
بین اون ۴ تا پسر باقی مونده ، پر انرژی ترینشون میاد و میگه : من جانگ هوسوک ام اما اگر سختت بود بهم بگو جی هوپ .
لبخندی میزنه و با یه صندلی فاصله ازت سمت راستت ،یعنی کنار نامجون میشینه .
یهو یه پسر لُپو  و کیوت میاد سر میز کنار جین که سمت چپ تو بود میشینه و میگه : من هم پارک جیمین هستم ،از آشنایی باهات خوشحالم !
لبخندی میزنی و بهش میگی : لُپ هات مثل موچیه...
گونه های جیمین از شدت خجالت سرخ میشه و با سر پایین انداخته شده لبخندی بهت میزنه .
یکی مونده به آخرین پسر از تو آشپزخونه باریه سینی پر از خوراکی  و تنقلات میاد ، سینی رو وسط میز میذاره و میاد کنار جیهوپ میشینه و میگه : من کیم تهیونگ هستم !
همونطور که لبخند روی لباته ، پهن تر میشه و میگی: از آشناییت خوشبختم آقای کیم تهیونگ!
تهیونگ از لحن مودبانه ی تو تعجب میکنه و میگه : میتونی منو وی هم صدا کنی !
بعد از گذشت دو دقیقه آخرین پسر به همراه بطری های سوجو و لیوان وارد سالن غذاخوری میشه و  میگه : من هم جئون جونگکوک هستم ، ولی راحت صدام کن جی کی ...
جونگکوک هم میره کنار تهیونگ میشینه و بطری های سوجو رو از میکنه که تو میگی : یه لحظه ، الان چرا شما ها بیدارید؟ساعت چهارو ربع صبحه ها !
نامجون که از سما راست نزدیکترین فرد به تو بود میگه : ما امشب قرار نبود بخوابیم و جرئت حقیقت بازی کنیم .
یونگی میپره وسط حرف نامجون و میگه : اما وقتی اومدیم اتاق رو بعد از بازیمون مرتب کنیم شنیدیم که تو اتاق داشتی یه چیزایی میگفتی بعد از اون ...
جونگکوک میپره وسط حرف یونگی و میگه : و بعد از اون شنیدیم که به مدت ۳ دقیقه صدای کیبورد میاد .( کیبورد یه سازه) و بعد از اون هم که از اتاقت بیرون اومدی و ما دیدیم داری یچیزی میپزی ...
جین به کوکو سبزی اشاره میکنه که هنوز دست نخورده اس و میگه : حالا جدا از این بحث ها نمیخوای یکم به ما از غذات بدی؟
بشقاب کوکو ها رو وسط میز میذاری و میگی : هر چقدر دوست دارید بخورید ...
وقتی بهشون اجازه میدی ، شروع میکنن به برداشتن کوکو از ظرف و تو از جات بلند میشی و میری تو آشپزخونه و یه نودل برمیداری و برای خودت رامیون درست میکنی و همراه پسرا مشغول غذا خوردن میشی.

خب... اینم از یه پارت دیگه ...
امیدوارم خوشتون اومده باشه و حمایت فراموش نشه 🎀💜
دیدگاه ها (۵)

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

وقتی میری بار و بهشون نمیگی....نامجون:(چند بار به گوشیت زنگ ...

Destiny part 1

داستان قلعه بینهایت شیون شیون داشته شیاطین رو می‌کشته که یهو...

🔴مجری صداوسیما امثال علی دایی رو شست، پهن کرد طرف یه گردنبن...

پارت یازدهم با چیزی که دیدم خشکم زد یعنی یونگی با اون دوستهه...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط