سناریو کوک پارت دوم
کوکو بعد از خریدش از مغازه بیرون رفت با خودش فکر میکرد دیگه اونجا نمیاد
اما فردای همون روز داشت دوباره همون مسیرو پیاده روی میکرد
و ناخوداگاه دوباره رفت سمت گل فروشی
کوکو داخل ذهنش: لعنتی چرا دوباره اومدم اینجا
کوکو: دیگه تا اینجا اومدم بزار حداقل یه دست گل بگیرم
نویسنده: داشت انتخواب میکرد که یه دسته گل رز چشماشو گرفت همونو برداشت و برد صندوق
ا/ت: خیلی خوش اومدید اقا.....ا شما که همون پسر دیروزی هستین
کوکو: اهوم
ا/ت: خوشحالم دوباره میبینمتون
کوکو: میشه اینو حساب کنی
ا/ت،: البته
نویسنده: ا/ت گل رو حساب کرد ولی کوکو از روی صندوق برش نداشت
ا/ت: ببخشید گلتون رو نمیبرید
کوکو: برای خودت
ا/ت: جانم؟
کوکو: کسیو ندارم که بهش بدم برای همین برای خودت
نویسنده: ا/ت براش عجیب که چرا به یه گل فروش گل داده اونم درست تو مغازه خودش چیزی نمیگه یکم میخنده
ا/ت: ممنون
کوکو: راستی اسمت چیه
ا/ت: ا/ت هستم و شما
کوکو: کوکونوی کوکو صدام کن
اما فردای همون روز داشت دوباره همون مسیرو پیاده روی میکرد
و ناخوداگاه دوباره رفت سمت گل فروشی
کوکو داخل ذهنش: لعنتی چرا دوباره اومدم اینجا
کوکو: دیگه تا اینجا اومدم بزار حداقل یه دست گل بگیرم
نویسنده: داشت انتخواب میکرد که یه دسته گل رز چشماشو گرفت همونو برداشت و برد صندوق
ا/ت: خیلی خوش اومدید اقا.....ا شما که همون پسر دیروزی هستین
کوکو: اهوم
ا/ت: خوشحالم دوباره میبینمتون
کوکو: میشه اینو حساب کنی
ا/ت،: البته
نویسنده: ا/ت گل رو حساب کرد ولی کوکو از روی صندوق برش نداشت
ا/ت: ببخشید گلتون رو نمیبرید
کوکو: برای خودت
ا/ت: جانم؟
کوکو: کسیو ندارم که بهش بدم برای همین برای خودت
نویسنده: ا/ت براش عجیب که چرا به یه گل فروش گل داده اونم درست تو مغازه خودش چیزی نمیگه یکم میخنده
ا/ت: ممنون
کوکو: راستی اسمت چیه
ا/ت: ا/ت هستم و شما
کوکو: کوکونوی کوکو صدام کن
- ۳۶.۱k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط