پارت 45
پارت 45
باورم نمیشه. ..ارسام زندس .. عشق اولم بعد 5 سال برگشته چقد تو این 5 سال سختی کشیده ..! اصلا باورم نمیدونم چه حسی دارم ..نمیدونم..خوشحالم... ، ناراحتم ...، هیچی نمیدونم .. خدایا شکرت ..شکرت...که زندس ..همین که سالمه واسم کافیه ..
راه افتادم سمت شرکت
اروین : سلنا
من : ببخشید اقا اروین که این حرفو میزنم اما اصلا دوس ندارم منو با اسم کوچیکم اونم توی محل کارم صدا بزنین ..ممنون میشم .
اروین : خانوم تاش دمیر 😒 لطف کنین به مترجممون خبر بدین که بیان با مهمونای خارجی جلسه داریم
ارسام : لازم نیس مترجم بیارین
اروین : چرا ؟
ارسام : خودم ترجمه میکنم
اروین : شما ؟ بلدین عربی ترجمه کنین ؟؟
ارسام : اره بلدم .
اروین : خوبه ..
تیام : سلااام خوبین کارا چطور پیش میره ؟
اروین : اوه اوه چه عجب اقا تیام تشریف اوردن
تیام : خخخ ....شما اقا بوراکی ؟
ارسام : بله
تیام : منم تیامم یکی از شرکای شرکت ..
ارسام : خوشبختم
تیام : همچنین ..شما خوبی سلنا خانوم !
من : خوبم ممنون
تیام : امشب ارتا اینارو دعوت کردم شام ارشام خالم میخواسته بیاد پیشم و اینا ..گفتم شمارو هم دعوت کنم
من : اما ..
تیام : شما میخواستین برین خونه ارتا واسه دیدن خواهرتون و ارشام الان میاین خونه من بخاطر ارشام بیاین ناراحت میشه بهم گفت اگه خالم اینجا نیاد منم هم خونت نمیام هم با خالم قهر میشم خخ
اروین : داداش چقد بی معرفتیااا پ منو اقا بوراک اینجا برگ جغندریم شما که باید امشب مهمون داری کنین پ مارو هم دعوت کن زنو بچه ام که نداریم خخ دو نفریم
تیام : خخخ چشم خوشحال میشم بیاین
ارسام : ممنون اما من کار دارم
اروین : اوه حالا یدفعه کارو بزار کنار بریم خوش میگذره
تیام : دیگه فاز منفی نداریم سه تاتون امشب میاین تمام.
باورم نمیشه. ..ارسام زندس .. عشق اولم بعد 5 سال برگشته چقد تو این 5 سال سختی کشیده ..! اصلا باورم نمیدونم چه حسی دارم ..نمیدونم..خوشحالم... ، ناراحتم ...، هیچی نمیدونم .. خدایا شکرت ..شکرت...که زندس ..همین که سالمه واسم کافیه ..
راه افتادم سمت شرکت
اروین : سلنا
من : ببخشید اقا اروین که این حرفو میزنم اما اصلا دوس ندارم منو با اسم کوچیکم اونم توی محل کارم صدا بزنین ..ممنون میشم .
اروین : خانوم تاش دمیر 😒 لطف کنین به مترجممون خبر بدین که بیان با مهمونای خارجی جلسه داریم
ارسام : لازم نیس مترجم بیارین
اروین : چرا ؟
ارسام : خودم ترجمه میکنم
اروین : شما ؟ بلدین عربی ترجمه کنین ؟؟
ارسام : اره بلدم .
اروین : خوبه ..
تیام : سلااام خوبین کارا چطور پیش میره ؟
اروین : اوه اوه چه عجب اقا تیام تشریف اوردن
تیام : خخخ ....شما اقا بوراکی ؟
ارسام : بله
تیام : منم تیامم یکی از شرکای شرکت ..
ارسام : خوشبختم
تیام : همچنین ..شما خوبی سلنا خانوم !
من : خوبم ممنون
تیام : امشب ارتا اینارو دعوت کردم شام ارشام خالم میخواسته بیاد پیشم و اینا ..گفتم شمارو هم دعوت کنم
من : اما ..
تیام : شما میخواستین برین خونه ارتا واسه دیدن خواهرتون و ارشام الان میاین خونه من بخاطر ارشام بیاین ناراحت میشه بهم گفت اگه خالم اینجا نیاد منم هم خونت نمیام هم با خالم قهر میشم خخ
اروین : داداش چقد بی معرفتیااا پ منو اقا بوراک اینجا برگ جغندریم شما که باید امشب مهمون داری کنین پ مارو هم دعوت کن زنو بچه ام که نداریم خخ دو نفریم
تیام : خخخ چشم خوشحال میشم بیاین
ارسام : ممنون اما من کار دارم
اروین : اوه حالا یدفعه کارو بزار کنار بریم خوش میگذره
تیام : دیگه فاز منفی نداریم سه تاتون امشب میاین تمام.
- ۱۷.۰k
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط