{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 47

پارت 47
کارم ..ندارم. ..فقط حوصله هیچکدومتونو ندارم ..اون از آرسام که بی محلی میکنه .."
اینم از اروین که قیافه میگیره با اون دماغ کجش. ..،
اونم از تیامی که رید تو زندگیم :(
ارتاروهم که اصلا نمیببینم ..!
تنها دلخوشیم همین آیسل بود که اونم رفت تو تیم اونا ازش بدمممم میاد کثافتتتت
کلیدو انداختم تو درو رفتم تو خونم تا رفتم گوشیم زنگید

من : جانم ؟
سودا : سلام خوبی میگم یه خبری از ما نگیری یه وقت !
من : سلام گلم ممنون سرم شلوغه بخدا ..! یه اتفاقایی افتاده که هنگ کردم..'

سودا : چه اتفاقی ؟
من : قول بده غش نکنی
سودا : اه بگو دیگع
من : ارسام زندس !!!!😐
سودا : مسخره ..! به جایی رسیدی که منو دس میندازی !
من : دارم جدی میگم بخدا زندس درضمن امشبم دعوت شده خونه تیام وقتی اومد میبینیش ..من بهت گفتم که سوتی ندی خنگ جان !

سودا : اصلا شوخی با مزه ایی نیس

من : سودا تو کی دیدی من بیام با ارسام شوخی کنم بخدا راس میگم امشب میاد اونجا اسم جعلیشم بوراک ایلمازه سوتی ندی

سودا : خب حتما شبیه اونه

من : خودش بهم گفت ارسامم همه چیو مو به مو تعریف کرد

سودا : یعنی چی ! تو اون هواپیما که هیچکس سالم نموند همه مردن چطور ممکنه ..!!!!

من : بزار بهت بگم که چجوری نجات پیدا کرده
..................................................................................
...................................................................................................................................................................،

سودا : وای خیلی تو این مدت سختی کشیده حق داره ازت اعصبانی باشه

من : واقعا ؟

سودا : اوهوم خب قطع کن عزیزم میخوام ارشام ببرم حموم

من : باش فعلا بای

سودا : بای

برم حاضرشم ..چی بپوشم حالا ؟؟ لباس مشکی میپوشم ..اوهوم ..اره خوبه موهامم فر میکنم

سوار ماشین شدم راه افتادم سمت خونه تیام بعد 6 دیقه رسیدم زنگو زدم ..
پانیذ : کیه
من : سلنام
تقی شدو در باز شد رفتم تو همه اومده بودن انگار من اخرین نفر بودم با همشون احوال پرسی کردم پانیذو تیام و دخترش رو یه مبل نشسته بودن .. سودا و ارشام و ارتام رو یکی . ... یه مبل سه نفره بود ک اروین و ارسام نشسته بودن مجبور شدم برم وسطشون بشینم
دیدگاه ها (۹)

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت ۱: شروعِ یه ماجراجوییِ دیوانه‌وار!سئول همیشه حس عجیبی ب...

سلام 👋حالتون خوبه؟ اومدم یه سری تئوری راجع به آدرین بگمآره خ...

فیک کوک پارت ¹⁴ویو ا.ت باورم نمیشد که اعتراف کرده بود ، اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط