کائورو ساتوشی

کائورو ساتوشی

سن: ۱۵ سال
جایگاه: کوچک‌ترین فرزند خاندان ساتوشی، معمار خاموش انتقام
چشم‌ها: آبی تیره؛ سرد، شفاف، بی‌هیچ بازتابی از نور
مو: مشکی، بلند و نرم‌؛ چون حجاب شب
علایق: چای لیمو، نسخه‌های خطی استراتژیک، سکوت شب
نماد: آینه‌ای ترک‌خورده، مه‌گرفته از خاطرات، با لبه‌هایی خون‌آلود

در خانه‌ای که از طنین خنده‌ها تهی شده، بانویی خردسال گام برمی‌دارد با سکوتی که به صلابت سوگند شباهت دارد. کائورو ساتوشی، فرزند کوچک خاندان اشرافی که روزی در تالارهای مرمرینشان سرو صدای خدمتکاران و طنین موسیقی می‌پیچید، اکنون تنها وارث خاموش‌ترین بخش ماجراست: انتقام.

چشمان او، آبی‌ رنگِ روزهای برفی، گواه خاطراتی‌ست که هرگز بازگو نشده‌اند. لبخند بر لبانش، اگر بیاید، آن‌قدر نایاب و بیگانه است که گویا عضلات صورتش از یاد برده‌اند چگونه به آن پاسخ دهند. اما برای خواهر و برادرش — تنها کسانی که چیزی از زخم‌های او درک می‌کنند — لبخند می‌زند، هرچند دردی پنهان در پس آن خفته باشد.

در ظاهر، او دختری‌ست لطیف، دغدغه‌مند عدالت؛ معصومیتی پوشالی که پشت آن، ذهنی طراح و سرد نهفته است. خواهر و برادرش درگیر رؤیای برابری‌اند — برابری اشراف و عوام — اما کائورو، بازی را از نو نوشته؛ در قلبش، برابری جایی ندارد. تنها چیزی که در جهان او باید برقرار شود، سکوتی ابدی‌ست برای اشراف.

تنها میا، خدمتکار وفادار، دانای راز تاریک اوست. دختری که همچون آینه‌ای غبارآلود، نیم‌رخ حقیقی کائورو را بازتاب می‌دهد؛ آیینه‌ای که ترک خورده، اما هنوز حقیقت را نشان می‌دهد — با لبه‌هایش، اگر لازم باشد، می‌برد.

کائورو، این کودک‌بانوی هزارچهره، شب‌ها به کتابخانه‌ی خاموش پناه می‌برد. در تاریکی، صفحات متون نظامی را چون وردی جادویی ورق می‌زند، و جرعه‌جرعه از چای لیمو می‌نوشد؛ نه برای طعم، بلکه برای تلخی‌ای که با روحش سازگار است. آن‌جا، در آن خلوتگاه سایه‌ها، نقشه‌هایی کشیده می‌شود که دود آن به‌زودی به سالن‌های اشرافی خواهد رسید.

او قهرمان نیست، اما از ضدقهرمانان هم عبور کرده است.
کائورو ساتوشی، لبخند می‌زند… آری؛ اما تنها زمانی که پایان یک خاندان را امضا می‌کند.
دیدگاه ها (۰)

{آرت/فن آرت/اوسی شیطان کش/انیمه/اوسی}شخصیت شیطان کش ( ویرایش...

راز خون پارت ششم

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

انیمه مهد کودک دلیکو ، یه انیمه فوق العاده زیبا و دوست داشتنی . حتما ببینید.(مقدمه در کپشن)

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

توضیحات و مقدمه اکتبر ۱۹۹۹؛ در آرامش یک روستای دورافتاده، خا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط