من وقتی ناراحت میشم از چیزی از همیشه آروم تر میشم...
من وقتی ناراحت میشم از چیزی از همیشه آروم تر میشم...
مثلا دارم باهات بلند بلند میخندم ولی بی هوا ساکت میشم...چشمامو میندازم به خیابون روبرو و فقط فکرمیکنم که چرا باید اینجوری ناراحتم میکردی!
ناراحتی با عصبی شدن فرق داره
وقتی عصبی بشم شاید آروم نباشم شاید داد بزنم غر بزنم یا هرچیزی که مربوط به عصبانیته
ولی وقتی ناراحت میشم سکوت میکنم و فقط جوابای یه کلمه ای میدم
نمیتونم بیشتر حرف بزنم چون بغض توی گلومه...
من ناراحت که میشم بغض میکنم مثل وقتی که عصبی میشم دستام میلرزن!
دستامو نگرفت کسی وقتی که داشتن میلرزیدن...
بغضمو رفع نکرد کسی وقتی که ناراحت بودم
و من به این فکر میکنم که چقدر درموندس... کسی کنار گوشش اروم زمزمه نکرد جمله ی "چیکار کنم که از دلت دربیاد؟"
کاش امتحان میکردی تا ببینی که من بهت میگفتم هیچی!میگفتم کاری نکن
فقط همینکه ناراحتم میکنی بیا جلوی صورتم
چونمو برگردون سمت خودت نگام کن بذار همون موقع یادم بره که بغضم از دست تو بوده
وقتی ناراحتم میکنی منو نذار به حال خودم
اینجوری فقط بیشتر به اتفاقی که افتاد فکرمیکنم و بیشتر دور میشم ازت
که کنار چشمات یه تصویر میکشم ازت که ناراحتم ازش!
من وقتی ناراحت میشم چشمامو میذارم روی هم پلکمو فشار میدم تا اشکام سر ریز نشن
وقتی میشکنم دستمو مشت میکنم،پوست کنار انگشتمو زخم میکنم تا به تو زخم نزنم
ولی وقتی زخمام زیاد بشه و خوب نشن باید برم...
برم جایی که خوب هم اگر نشد لااقل زخمی بهم اضافه نشه
برم جایی که لااقل زخمامو ببینن...
برای همین میگم وقتی ناراحتم باهام حرف بزن
وقتی ناراحتم ازم بپرس و ازدلم در بیار
خوب نیست این زخما بمونه روهم
خوب نیست چون بی هوا میزنه به مغز و استخون آدم...
مثلا دارم باهات بلند بلند میخندم ولی بی هوا ساکت میشم...چشمامو میندازم به خیابون روبرو و فقط فکرمیکنم که چرا باید اینجوری ناراحتم میکردی!
ناراحتی با عصبی شدن فرق داره
وقتی عصبی بشم شاید آروم نباشم شاید داد بزنم غر بزنم یا هرچیزی که مربوط به عصبانیته
ولی وقتی ناراحت میشم سکوت میکنم و فقط جوابای یه کلمه ای میدم
نمیتونم بیشتر حرف بزنم چون بغض توی گلومه...
من ناراحت که میشم بغض میکنم مثل وقتی که عصبی میشم دستام میلرزن!
دستامو نگرفت کسی وقتی که داشتن میلرزیدن...
بغضمو رفع نکرد کسی وقتی که ناراحت بودم
و من به این فکر میکنم که چقدر درموندس... کسی کنار گوشش اروم زمزمه نکرد جمله ی "چیکار کنم که از دلت دربیاد؟"
کاش امتحان میکردی تا ببینی که من بهت میگفتم هیچی!میگفتم کاری نکن
فقط همینکه ناراحتم میکنی بیا جلوی صورتم
چونمو برگردون سمت خودت نگام کن بذار همون موقع یادم بره که بغضم از دست تو بوده
وقتی ناراحتم میکنی منو نذار به حال خودم
اینجوری فقط بیشتر به اتفاقی که افتاد فکرمیکنم و بیشتر دور میشم ازت
که کنار چشمات یه تصویر میکشم ازت که ناراحتم ازش!
من وقتی ناراحت میشم چشمامو میذارم روی هم پلکمو فشار میدم تا اشکام سر ریز نشن
وقتی میشکنم دستمو مشت میکنم،پوست کنار انگشتمو زخم میکنم تا به تو زخم نزنم
ولی وقتی زخمام زیاد بشه و خوب نشن باید برم...
برم جایی که خوب هم اگر نشد لااقل زخمی بهم اضافه نشه
برم جایی که لااقل زخمامو ببینن...
برای همین میگم وقتی ناراحتم باهام حرف بزن
وقتی ناراحتم ازم بپرس و ازدلم در بیار
خوب نیست این زخما بمونه روهم
خوب نیست چون بی هوا میزنه به مغز و استخون آدم...
- ۱۵.۵k
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط