{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی✨

تک پارتی✨
عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.

ات دست دختر کوچولوشون رو گرفته بود و تهیونگ کمی عقب‌تر راه می‌رفت و وسایلشون رو حمل می‌کرد.

دختر کوچولو با هیجان گفت:

جنی: مامان، بابا، زودتر!

ات خندید.

ا/ت: صبر کن عزیزم.

تهیونگ با لبخند نگاهش کرد.

تهیونگ: آروم‌تر بدو، نخوری زمین...

دختر کوچولو با اعتمادبه‌نفس گفت:

جنی: نمی‌خورم!

و دوباره شروع کرد به دویدن.

چند دقیقه بعد، ات و تهیونگ روی نیمکت نشسته بودن و از دور تماشاش می‌کردن.

همه‌چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه دختر کوچولو موقع دویدن تعادلش رو از دست داد و محکم روی زمین افتاد.

ات فوری از جا بلند شد.

ا/ت: وای!

تهیونگ هم سریع خودش رو به دخترشون رسوند.

جنی سعی می‌کرد گریه نکنه، اما وقتی زخم پای خودش رو دید، اشک‌هاش سرازیر شد.

تهیونگ کنارش زانو زد.

تهیونگ: بابا اینجاست، آروم باش.

ات دست دخترشون رو گرفت.

ا/ت: خیلی درد می‌کنه؟

جنی سرش رو تکون داد.

تهیونگ نگاهی به زخم انداخت و گفت:

تهیونگ: باید ببریمش خونه و تمیزش کنیم.

ات: مهندس جز اینکار چه کاری میتونیم انجام بدیم!؟

ات دخترشون رو آروم بلند کرد و تهیونگ وسایل رو برداشت.

وقتی به خونه رسیدن، ات مشغول تمیز کردن زخم شد.

اما تهیونگ که خیلی نگران و همچنان عصبی بود که چرا خوب حواسش به دخترکش نبوده اخماش تو هم بود...

تهیونگ: چرا همون موقع بیشتر مراقبش نبودیم اخه!..

ات سرش رو بالا آورد.

ا/ت: ما کنارش بودیم. فقط یه لحظه تعادلش رو از دست داد.

تهیونگ هنوز نگران و عصبی بود.

جنی با صدای آروم گفت:

جنی: بابا... مامان تقصیری نداره.

تهیونگ چند لحظه ساکت موند.

بعد نفس عمیقی کشید و کنار دخترشون نشست.

تهیونگ: می‌دونم و منم مامانتو مقصر نمیدونم عزیزم... بابا فقط نگرانه...

جنی دستش رو گرفت.

جنی: دیگه نگران نباش من حالم خوبه بابا.

تهیونگ لبخند کم‌رنگی زد.

تهیونگ: باشه... ولی تو هم قول بده دفعه بعد بیشتر مواظب خودت باشی و اروم بازی کنی...

دخترک با جدیت سر تکون داد.

جنی: قول می‌دم.

تهیونگ بلند شد، اما هنوز اخماش باز نشده بود.

ات از گوشه‌ی چشم نگاهش کرد.

یه چیزی بهش می‌گفت این ماجرا هنوز تموم نشده و تهیونگ قراره تا دوروز با عالمو ادم قهر کنه...

فک کنم این فیک اصلا خوب نشده...
دیدگاه ها (۹)

بانو فالو شه✨https://wisgoon.com/army_vk

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

نام: قرارداد نفرتPart:78صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک‌تر شد.جین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط